تبليغاتX
No Country for Young Men
Kill Bill: Vol. 3 شنبه 1388/08/23

به نام خدا

Kill Bill: Vol. 3

نمی دانم چه بگویم! در پوست خود نمیگنجم! این پست کاملتر میشود!

الی درایور هنوز زنده است!

اولین فیلمی که از تارانتینو دیدم "بیل را بکش1" بود ٬ فکر میکنم سال ۲۰۰۵ بود ٬ یک نسخه ی دوبله شده و البته با سانسور بسیار زیاد! همان موقع بود که عاشق فیلم شدم و همیشه به عنوان یک شاهکار از این فیلم یاد میکردم! آن موقع زیاد به فکر دانستنیهای پشت صحنه ی سینما نبودم و به همین دلیل دنبال کارگردان فیلم نرفتم! البته راستش را بخواهید آنقدر از فیلم خوشم آمده بود که در تیتراژ فیلم به دنبال اسم کارگردان گشتم ولی به دلیل اینکه تلفظ اسمش کاری مشکل بود تصمیم گرفتم بی خیال اسم کارگردان شوم!

دومین فیلمی که از تارانتینو دیدم فیلم "سگهای انباری" بود که زیاد خوشم نیامد و تا نصفه بیشتر ندیدمش! این موضوع برای همان موقعی است که زیاد به اصل سینما اهمیت نمیدادم! البته من از همان بچگی عاشق فیلم بودم اما تا همین سه ٬ چهار سال پیش (یعنی سن چهارده پانزده سالگی ام) زیاد به دنبال اینکه کارگردان فیلم چه کسی است و تاریخ ساختش کی هست و اینجور چیزها نبودم.

تا اینکه دو سال پیش(کمی قبلتر از احداث این وبلاگ) موفق شدم "بیل را بکش1" و "بیل را بکش2" آن هم از نوع اصل و بدون سانسورش را به دست بیاورم و بار دیگر عاشق تارانتینو بشوم. همانجا بود که تصمیم گرفتم فیلم "سگهای انباری" را هم به طور کامل ببینم و البته به این نتیجه رسیدم که آن فیلم هم اگر یک شاهکار نباشد فیلمیست بسیار زیبا که ندیدنش اشتباهیست غیر قابل بخشش برای خودم!

حالا هجده ساله ام و از آشنایی ام با تارانتینو پنج سالی میگذرد. بیشتر فیلمهایش به جز "جکی براون" را دیده ام و لذت برده ام(حتی فیلمهایی که به عنوان کارگردان میهمان بوده را هم دیدم).

اصل مطلب اینکه درست است کارگردانهای بسیار خوبی در تاریخ سینما بوده اند و اکنون هم هستند که تارانتینو پیششان هیچ است اما راستش را بخواهید از کسانی که برای افه و روشنفکر نشان دادن خودشان میگویند تارانتینو هیچ چیز از سینما نمی فهمد حالم به هم میخورد!

یکی از راه های "فهمیدن" ٬ شناخت "نفهمیدن" است پس کسی که میگوید تارانتینو "نفهم" است ٬ خودش "نفهمتر" از عالم و آدم است زیرا "نفهمیدن" را نشناخته!

با این جمله خیلی حال کردیم : هر فیلمی که میبینم یک چیز زیبا از آن میدزدم.

                                                                                                              "کوئینتین تارانتینو"


Happy Birthday


چند روزی است فیلم "کشتی گیر" به شدت من را گرفته و نمیتوانم از حال و هوای فیلم خارج شوم. تا چند دقیقه ی اول فیلم به خود میگفتم این فیلم را هر کارگردان معمولی ای هم میتوانست بسازد و برایم تعجب بود که چرا "دارن آرنوفسکی" این فیلم را ساخته! وقتی که فیلم تمام شد متوجه شدم شاید هر کس دیگر به غیر از "دارن آرنوفسکی" این فیلم را میساخت ٬ فیلم به این موفقیت نمیرسید.

این فیلم ٬ فیلمی معناگرا بود که البته با فیلمهای معناگرای کشور عزیزمان ۱۸۰ درجه ای فرق داشت.

فیلم معناگرای ایرانی: فیلم آنقدر کسل کننده است که اگر شبی بی خواب شوی میتوانی از این فیلم(معناگرای ایرانی) به عنوان داروی خواب آور استفاده کنی. البته اگر فیلم را تا آخر ببینی فیلم دارای معنای خوبی است البته اگر بتوانی تا آخر ببینی.

فیلم معناگرای غیر ایرانی:معمولاً کمی زمان لازم است تا در سرازیری فیلم بیفتی ٬ آنوقت فیلم آنقدر جذاب میشود که از تمام شدنش ناراحت میشوی. البته فیلمهای معناگرای جدید غیر ایرانی که به دست کارگردانان جوان ساخته میشود ٬ از همان ابتدا شما را در سرازیری فیلم می اندازد. فیلم را که تا آخر میبینی متوجه معنای زیبای فیلم میشوی و همچنین لذت کافی را از دیدن فیلم میبری.


الان که در حال نوشتن این قسمت از پست هستم ٬ چهار دقیقه از اولین روز دهمین ماه سال هزار و سیصد و هشتاد و هشت گذشته است. نوزده روز پیش فراموش کردم از سردار جنگل ٬  میرزا کوچک خان جنگلی مطلبی بنویسم و سالروز شهادتش را تسلیت بگویم.

نمی دانم چرا اینقدر میرزا کوچک خان جنگلی را دوست دارم. خاک بر سر این سینمای ما که هنوز نتوانسته یک فیلم درست و حسابی در مورد این شخص بزرگوار بسازد.

پ.ن:از داستان "گیله مرد" بزرگ علوی خیلی خوشم می آید ٬ اگر عمری باقی باشد و توانایی کار را داشته باشم ٬ فیلمی از این داستان کوتاه اقتباس میکنم.

نوشته شده توسط امین   | لینک ثابت |

 

  

کارگردانهای برتر ماه

 

از سمت چپ کارگردانهای برتر من در ماه مهر بوده اند.

نوشته شده توسط امین   | لینک ثابت |

یادداشتی بر فیلم pi پنجشنبه 1388/05/01

به نام خدا

درباره ی کارگردان:

 

فیلم pi اولین فیلم بلند کارگردان جوان ٬ دارن آرنوفسکی است. این فیلم که به هیچ وجه جنبه تجاری ندارد و بسیار پیچیده و فلسفی است تا کنون مورد نقد و بررسی بسیاری از منتقدین قرار گرفته است اما از آنجایی که دارای پیچیدگی های فلسفی٬عرفانی و سیاسی است هیچ گاه مورد پسند بیننده ی  عام قرار نگرفته است. کارگردان جوان در اولین فیلم خود تاکید کرده است که دنبال اثبات راهی برای وجود خداوند است و در حقیقت دنبال بیان نظریات فلسفی خود از راه سینما است اما کارگردان هایی که فقط فیلمهای خاص میسازند هیچ گاه مورد توجه تهیه کنندگان و سرمایه گذاران قرار نمیگیرند و فکر میکنم برای همین است که این کارگردان در سال ۲۰۰۰ فیلم "مرثیه ای بر یک رویا" را میسازد که  تبدیل به معروف ترین و بهترین فیلم این کارگردان  میشود و اکثر سینما دوستان این کارگردان را با این فیلم میشناسند البته "دارن آرنوفسکی" برای جلب توجه و مطرح شدن هیچگاه سراغ سینمای پاپ کرنی نمیرود و فیلمی اجتماعی با زیرلایه های فلسفی میسازد که مخاطب عام را هم تا حد زیادی جذب کند. "دارن آرنوفسکی" بعد از ساختن فیلم "مرثیه ای بر یک رویا" دوباره به دنبال ساخت یک فیلم پیچیده و فلسفی می رود که البته بنده این فیلم را ندیده ام ولی می دانم که فیلم فلسفی و معمایی است و احتمالاً ادامه ی نظریات کارگردان است در قالب یک فیلم. "دارن آرنوفسکی" در سال ۲۰۰۸ فیلم "کشتی گیر" را میسازد که این فیلم هم خارج از مباحث فلسفی٬دینی  است و به گونه ای سینمای عام پسند و در عین حال بسیار خوش ساخت به شمر میرود و از این روند فیلمسازی میتوان دریافت که کارگردان یکی در میان یک فیلم فلسفی و معمایی که دارای سوالهای بسیاری درباره ی راز آفرینش است میسازد وبه احتمال زیاد فیلم بعدی "دارن آرنوفسکی" به نام "Black Swan " یک فیلم فلسفی خواهد بود برای مخاطبان خاص.

ثروت٬مذهب و علم:

در فیلم pi ٬ شخصیت اصلی فیلم به نام "ماکسی کوهن" که یک نابغه ی ریاضی است و در سن ۲۰ سالگی توانسته به درجه ی  دکتری برسد٬ اصلاً به فکر پول و قدرت از راه علم نیست  و فقط به فکر این است که از طریق ریاضیات بتواند به راز  آفرینش و خداوند پی ببرد که در این میان دو گروه برای رسیدن به اهدافشان از مطالعات این نابغه سو استفاده میکنند. گروه اول عده ای از سرمایه داران هستند که فقط برای رسیدن به پول به کمک های "ماکسی کوهن" نیاز دارند و گروه دوم عده ای از روحانیون یهودی هستند که عقیده دارند از راه رمز گشایی در کتاب مقدسشان میتوانند کلید رسیدن به خداوند را که در سالهای حکومت رومیان بر یهودیان از دست داده بودند را پس بگیرند ٬ آنها به یک عدد ۲۱۶ رقمی احتیاج دارند تا بتوانند دوباره با خدا ارتباط بر قرار کنند و از این راه هر چه بیشتر به ظهور منجی عالم بشریت نزدیک تر شوند.  در اینجا کارگردان که فیلم را سیاه و سفید و با نور پردازی های عجیبی گرفته ٬ نشان داده دنیای امروز ما بسیار تیره و تاریک است و از خوشبختی در میان انسانها دیگر خبری نیست و در قسمتی از فیلم هم این ناکامی انسانها و دنیا را به قطع ارتباط میان انسانها و خداوند میداند ٬ قطع ارتباطی که به خاطر نابود شدن یک عدد ۲۱۶ رقمی که در معابد یهودیان باستان وجود داشته  ولی با آتش زدن معابد توسط رومیان آن کلید رمز هم از بین رفته است و برای همین چند هزار سال است که هیچ ارتباطی میان خداوند و انسان ها وجود ندارد!  وبرای همین هم هست که در این مدت  دنیا شاهد این همه خشونت ها و خیانتها بوده ٬ منجی بزرگ یهودیان که قدیمی ترین دین الهی است هنوز هم ظهور نکرده است. "آرنوفسکی" در این فیلم به طور غیر مستقیم به نظریه ی بسیاری از فیلسوفان تاریخ که عقیده داشتند خدا در یک زمانی زنده بوده و ما را آفریده ولی حالا دیگر مرده و ما به حال خود رها شده ایم را مطرح کرده! البته این طور که در فیلم مشاهده میشود  کارگردان به طور مستقیم خداوند را فناپذیر نخوانده و فقط اعتقاد دارد که خداوند با بشریت قهر است ٬ قضیه ی آتش گرفتن کلید ارتباط انسان ها با خداوند هم یک بهانه است که در افسانه های یهودیان وجود دارد و این افسانه در اینجا تبدیل به یک واقعیت میشود تا مخاطب اوضاع سیاه و سفید و بی رنگ دنیا را احساس کند و قبول کند خداوند کاری به ما ندارد. البته دست دین هم از به دست آوردن کلید ارتباط با خدا کوتاه است و همین طور یک انسان دانشمند که تمام نظریاتش در مورد دنیا به شکل اعداد است! اگر روحانیون معبد میتوانستند راهی بیابند خودشان دست به کار میشدند تا ارتباط با خدا برقرار کنند و در وحله ی اول خودشان و سپس مردم جهان را از بی قانونی های جهان نجات دهند ولی چون خودشان کاری نمی توانند بکنند دست به دامن یک نابغه ریاضی میشوند که تا حدودی متوجه راز آفرینش جهان شده و چند قدمی تا رسیدن به خداوند فاصله دارد نابغه ای که در میابد تمام دنیا از یک حلقه و یک پیچه تشکیل میشود مثلا صدف حلزون ٬ دوی که در هوا وجود دارد و نظریه فیثاغورس در مورد جذر گرفتن از مستطیل بزرگ... به هر حال با کمک ریاضیات به عددی ۲۱۶ رقمی میرسد که این عدد برای سرمایه داران بورس بسیار مهم است زیرا به کمک آن میتوانند به قدرت و ثروت برسند و برای یهودیان مهم است زیرا میتوانند دوباره با خداوند ارتباط برقرار کنند و به قول خودشان زمان ظهور منجی را نزدیک تر گردانند و در اینجا یک نوع اغرار وجود دارد که یهودیان قصد نجات دنیا را دارند و این  یک بزرگ نمایی برای دین یهود است! در هر حال  دین در این فیلم هم خوب است و هم ناقص! خوب از این لحاظ که قصد نجات دنیا را دارد و  ناقص از این لحاظ که خاخامها نمیتوانند رمز و کلید ارتباط با خداوند را بیابند! ولی مشکل باز هم به انسانها بر میگردد و نه دین. اینکه چرا کارگردان دین یهود را انتخاب کرده میتواند دلایل زیادی داشته باشد و مهمترین آن یهودی بودن خود کارگردان است و شاید هم به خاطر اینکه کهن ترین دین الهی که دارای کتاب آسمانی است بوده که این هم دلیل منطقی ای است ولی مهم این است که کارگردان چه خواسته و چه ناخواسته دین  و مخصوصا دین یهود را یک ابزار برای رهایی از بی قانونی های دنیا نشان داده و یک انسان نابغه ٬که خودش میگوید علاقه ای به مسایل مذهبی ندارد  و از راه علم دنبال خداوند است را ضعیف نشان میدهد! به طوری که این انسان دارای حمله های عصبی شدید میشود و دلیل آن میتواند کوچکی یک انسان در مقابل خداوند باشد ٬ انسانی که خارج از مسایل دینی به جست و جوی حقیقت میپردازد و حتی استادش به او تذکر هم میدهد که بیشتر ادامه ندهد اما او حرف استادش را گوش نمیکند و به دنبال حقیقت  ٬ تحقیقات علمی خود را ادامه میدهد همچنین در قسمتهایی از فیلم میبینیم که "کوهن" در کابوس های خود یک مغز انسان را میبیند و وقتی که قصد لمس کردن آن را دارد به نابودی کشیده میشود و این می تواند یک هشدار به "ماکسی کوهن" باشد  که در خواب به او الهام میشود اما هشدار دادن باید از طریق الهام در خواب و رویا باشد و این الهامات فقط و فقط در قدرت خداوند است که به او هشدار میدهد اما انیجا یک نظریه نقض میشود و آن هم این که خداوند با ما قهر کرده! زیرا "آرنوفسکی" در کلیت فیلم و با آن فضا سازی های عجیب و غریب قصد دارد به مخاطب نشان دهد که خداوند با آدمها قطع رابطه کرده و این موضوع را در صحبتهای خاخام کوهن کاملاً علنی میکند ولی در قسمتهایی از فیلم هشدار خود خداوند به "ماکسی کوهن" را از طریق خواب به او القا میکند و در اصل "آرنوفسکی"  در این فیلم نظریاتی را مطرح و در همین فیلم آن نظریات را نقض میکند.

سوالی بی جواب در فیلم:

 

دنیایی که با خداوند قهر کرده و وقتی یک دانشمند از طریق علم به جست و جوی آن خدا میرود چرا دچار حمله های عصبی میشود؟ آیا در مقابل خدایی که با انسانها قهر کرده ٬ یک انسان که به دنبال حقیقت از راه علم میرود روانی میشود؟ یا اینکه چرا خداوندی که با انسانها قهر کرده از طریق رویا و گونه های مختلف دیگر "ماکسی کوهن" را در جریان راه اشتباهش میگذارد؟

موسیقی:

موسیقی در این فیلم نقش به سزایی دارد. "آرنوفسکی" در این فیلم و حتی در فیلمهای دیگرش از موسیقی "نیو ایج" که نوعی موسیقی مدرن به شمار می آید استفاده میکند و اگر به تیتراژ فیلم نگاهی بیندازیم میتوجه میشویم که موسیقی برای این کارگردان  در فیلمهایش چه قدر مهم است زیرا اسم  پنج آهنگساز که به سبک "نیو ایج" موسیقی میسازند به چشم میخورد:( Clint Mansell ، Horace Hinds ، Grant Marshall ، Mushroom Vowles ، Robert del Naja). موسیقی "نیو ایج" که بنیانگذاران آن "انیگما" و "ارا" هستند یک موسیقی فلسفی است  و در اصل تفاوتهای زیادی با موسیقی راک و متال و یا پاپ دارد زیرا این نوع موسیقی مخصوص یکجا نیست و از سازهای مختلف محلی در سراسر جهان استفاده میشود و نکته ی جالب اینکه از آلات موسیقی مختلف مثل  سه تار صداهای گوناگونی تولید میکنند که هرکسی قادر به تشخیص آن آلت موسیقی نیست.

کمی درباره ی موسیقی "نیو ایج":

 

موسیقی "نیو ایج" بر  مبنای ۵ اصل قابل تعریف است:۱- موضوعاتي که الهام بخش اين موسيقي و سرچشمه خلاقيت موسيقي دانان نيو ايج هستند موضوعات گلوبال هستند مثلاً بيابان تم آلبوم جاده ابريشم اثر کيتاروKitaro موسيقي دان معروف ژاپني است، فضاي سبز تم آلبوم پائيز اثر جرج وينستونGeorge Winston پيانيست معروف شمال کاليفرنيا است. صلح تم اصلي آلبوم آندراس ولن ويدرAndreas Vollenweider هنرمند سوئيسي بود که اولين جايزه گرمي نيو ايج را گرفت. فضا تم اصلي آلبوم موسيقي ارامQuiet Music اثر استيو روچSteve Roach موسيقيدان آمريکائي اهل کاليفرنيا است. يا عشق تم اصلي اولين آلبوم آنيا هنرمند ايرلندي است. يعني بيابان، فضاي سبز، صلح، يا فضا، يا عشق، موضوعاتي هستند که تعلق به يک ملت خاص ندارند. اين گونه تم هاي گلوبال الهام بخش موسيقيدانان نيو ايج هستند. شايان توجه است که حتي يک مارش نظامي در ميان بيش از 4000 اثر اين موسيقي که من بر رسي کردم نيافته ام در صورتيکه در موسيقي کلاسيک که توجهش به فرهنگ دولت هاي ملي در حال رشد معطوف بود بسياري مارش هاي نظامي پرداخته شده است. خلاصه کنم، موسيقي نيو ايج نظير هنر رنسانس با وجود اينکه تم هاي مختلفي را در بر ميگيرد يک برداشت فلسفي عمومي-جهاني را در بطن خود دارد که وسيعتر از هومانيسم رنسانس بوده و بر نوعي هارموني انسان و طبيعت متکي است.
2- دومين ويژگي موسيقي نيو ايج اين امر است که از تجربه موسيقي همه جهان بهره ميجويد و فقط به سبک موسيقي غرب و يا شرق خود را محدود نميکند. از اين نظر برخي هنرمندان کلاسيک اوايل اين قرن نظير کلود دبيوسيClaude Debussy و اريک ساتيErik Satie را ميتوان پيش کسوتان موسيقي نيو ايج قلمداد کرد. بهترين نمونه اين آميزش سبک ها را در موسيقي نيو ايج ميتوان در کارهاي هنرمند الماني دويترDeuter مشاهده کرد. در واقع اين برداشت امتزاج در سبک هاي نقاط مختلف جهان باعث باز آفريني و يا ارتقاء بسياري از سبک هاي گذشته نيز شده است. مثلاً کارهاي بوراف را ميتوان جاز نيو ايج خواند و آثاري نظير "رايحه هاي يک رؤيا" اثر دانيل کوبيالکاDaniel Kobialka را ميتوان کلاسيک نيو ايج ناميد.
3- سومين ويژگي موسيقي نيو ايج اين است که موسيقي دانان اين هنر براي موسيقي خود هدف قائل هستند. اگر اکثر موسيقي دانان کلاسيک سعي ميکردند موسيقي خود را مستقل از هر خواست و هدفي نشان دهند برعکس موسيقي دانان نيو ايج تأکيد بر اعلام هدف خود دارند. البته اين امر به معني تحميل هدف خود به شنونده نيست و فقط صداقت موسيقي دان در بيان هدف خود است. براي موسيقي دانان کلاسيک ارتباط بين آنچه هنرمند احساس ميکرد و آنچه شنونده درک مينمود رابطه ضعيفي تصور ميشد. اما موسيقي دانان نيو ايج به هدف خود در موسيقي خود نظير فيلسوف و موسيقي دان روسي گورجيف مينگرند که موسيقي را وسيله اي براي نو سازي انسان قلمداد ميکرد. در اين رابطه يکي از اساسي ترين ايده آل ها و هدف هاي موسيقي دانان نيو ايج رابطه نويني بين انسان ها با يکديگر در هارموني بين انسان و طبيعت است که در آن دو طرف نظير دو رقصنده ماهر با يکديگر در هارموني عمل ميکنند بدون آنکه هيچ کدام کنترل کننده و يا کنترل شونده باشد. اين نوع رابطه متقابل سينکرونيتسيsynchronistic خوانده ميشود و موسيقي نيو ايج در پي دامن زدن به اينگونه روابط در ميان انسانها و نيز بين انسان و طبيعت است که گامي جلوتر از روایط متقابل و مساوي بين آحاد ملل، اقوام، و جنس ها تلقي ميشود.
4- چهارمين ويژگي موسيقي نيو ايج در استفاده غير سنتي از ادوات موسيقي است. مثلاً آندرياس ولنويدرAndreasVollenweider سوئيسي آنقدر در نواختن چنگ نوآوري ارائه کرده است که ديگر بسختي ميتوان ابزار موسيقي او را چنگ ناميد. يا اينکه دويترDeuter آلماني سه تار شرقي را آنقدر متفاوت مينوازد که گوئي ابزار ديگري است. پيانو جرج وينستون و گيتار مايکل هجزMichael Hedges هم با نوازش سنتي اين ادوات خيلي متفاوت است. نوآوري ها در عرصه موسيقي الکترونيک-کامپيوتري و ليزر نظير مايک ژاره در فرانسه و همچنين در سبک موسيقي فضائي نيو ايج که درباره آن بيشتر در پايان اين مقاله توضيح ميدهم، بسيار چشمگيرند.
5- آخرين ويژگي برجسته موسيقي نيو ايج در ارتباط عميق اين موسيقي با حالت و يا روحيه معين شنونده است که ميتوان از اين نظر هم موسيقي نيو ايج را به گروه هاي زير تقسيم کرد:
a.بعضي آثار بسيار شادي آفرين هستند نظير آلبومي بنام "اشعه خورشيد زير آب" اثر گروه تانجرين دريمTangerine Dream و يا اولين برنده جايزه گرامي در اين نوع موسيقي اثري بنام "نزول بر کره ماهDown to the Moon" اثر آندرياس ولن ويدرAndreas Vollenweider.
b.برخي آثار سرحال آورنده هستند نظير جاده ابريشم اثر کيتاروKitaro و يا "صبحانه عميقDeepBreakfast " اثر ري لينچ. صبحانه عميق ابعاد تصويري زيادي را در انديشه شنونده ميگسترد و موسيقي ايده آلي براي کارهاي خلاق نظير نقاشي است.
c.برخي قطعات تفکر بر انگيز هستند نظير آلبوم پائيز اثر جرج وينستون و يا "نور گذشته" اثر ويل آکرمنWill Ackerman. همچنين آثاري نظير "آرزوهاي دل" اثر کريس اسفريس که تداعي روحيات رمانتيک است.
d.برخي آثار آرامش بخشند نظير آلبوم "تصاوير" اثر آن لاکAnne Locke هنرمند انگکليسي و يا نوازش چنگ در قطعه "آرامش دريا" اثر جرجيت کلي که به احساس آرامش در انسان ميافزايد. قطعاتي نظير سري آلبوم هاي گلدن ويجGolden Voyage به نحو شايسته اي لايه هاي مختلفي از صداهاي طبيعت را بوسيله سينتسايزر با يکديگر آميخته و آرامش جنگل و دريا را در فضاي ذهني شنونده تداعي ميکند.
e. بالاخره اينکه برخي آثار براي تمرکز حواس و تأمل انديشنمندانهmeditation مناسب هستند نظير آلبوم "موسيقي براي ظنMusic for ZenMeditation" اثر توني اسکاتTony Scott.

نوشته شده توسط امین   | لینک ثابت |

فیلهایی که دیدم... دوشنبه 1388/02/07

به نام خدا

سلام

 فیلمهایی که دیدم(قسمت اول):

۱-نام فیلم:Slumdog Millionaire/کارگردان:Danny Boyle/محصول سال:۲۰۰۸/کشور:انگلیس-هند

بنده شخصاً از دیدن این فیلم لذت بردم و هرگز از اینکه سه بار این فیلم را دیدم پشیمان نیستم! فیلمی که شاید واقعاً هشت اسکار حقش نبود و اینکه در رتبه ی ۵۴ فیلمهای برتر "imdb" جا گیرد اما متاسفانه به خاطر خوب قضاوت نکردن داوران آکادمی این فیلم به چیزی که واقعاً حقش نبود رسید. به هر حال فیلم ما را پای تلویزیون میخکوب میکند و در هنگام تماشا حتی لحظه ای احساس خستگی نمیکنیم. این فیلم بیشتر به جامعه ی پر از آشوب هندوستان پرداخته و فقط یک چیز را میگوید و آن این است که سرنوشت را نمیتوان تغییر داد و جمال باید خوشبخت میشد که حتی در غیر ممکن ترین حالات اتفاقهای زندگی پر فراز و نشیبش به کمکش می آیند تا جمال را تبدیل به شخصی کنند که باید میشد یعنی یک شخص میلیونر!

 ۲-نام فیلم:The Curious Case of Benjamin Button/کارگردان:David Fincher/محصول سال:۲۰۰۸/کشور:آمریکا

یک فیلم به یاد ماندنی و فراموش نشدنی دیگر از دیوید فینچر که انصافاً بیشتر از این ها توی اسکار حق داشت. فیلمی که به نظر از یک داستان کوتاه ایتالیایی گرفته شده ولی به نام "اریک رس" تمام شده! به هر حال داوران آکادمی همیشه اشتباه میکنند و این بار هم...! در مورد "برد پیت" هم به نظرم نهایت بازی اش را کرده بود ولی نمی دانم چرا همیشه این برادران به قول خودمان فیلم باز برای کلاس گذاشتن واقعیت را قبول نمیکنند و بازی "برد پیت" را وابسته به جلوه های ویژه میدانند! من تمام فیلمهایی که نامزد اسکار "نقش اول مرد" شده بودنند را ندیدم فقط "هاروی میلک" و بنجامین باتن" را دیدم که به نظرم "برد پیت" خیلی بهتر از "شان پن" بازی کرده بود  شاید حرفم را قبول نداشته باشید اما بازی کردن در نقش یک "همجنس باز" سخت تر از نقش یک پیر مرد که جوان میشود نیست! هست؟! از همه مهمتر مردم اسکول رو نگاه کنید ٬ به جای اینکه به فیلم امتیاز بدهند به تعداد اسکارهای فیلم امتیاز میدهند! فکر کنم قبل از مراسم اسکار رتبه ی "بنجامین باتن" از "ذاقه نشین" توی سایت imdb بیشتر بود اما حالا "بنجامین باتن" رتبه ی ۱۵۸ را در لیست imdb دارد(البته "ذاقه نشین" فقط یک ماه قبل از اسکار اکران شد!) (متاسفانه دی وی دی این فیلم به علت زیبا بودنش توسط دوستان پیچیده شده و اگر دی وی دی اش را دوباره پیدا کنم چند بار دیگر فیلم را میبینم تا بتوانم یک نقد(شر و ور) خوب بر این فیلم بنویسم.)

۳-نام فیلم:Changeling/کارگردان:Clint Eastwood/محصول سال:۲۰۰۸/کشور:آمریکا

بچه ی عوض شده! این اسم یکی از دو فیلمی هست که "کلینت استوود" در سال ۲۰۰۸ ساخته و در سه رشته نامزد دریافت جایزه ی اسکار شده و مهمترین آن نامزد شدن" آنجلینا جولی" هست که واقعاً خوب بازی کرده بود ولی متاسفانه نمیدانم چرا هیچوقت نمیتوانم در مورد بازی بازیگران زن خوب قضاوت کنم! در ضمن این تنها فیلمی بود که خانم "جولی" صحنه ی سکسی نداشت! قضیه ی فیلم هم زیر سوال بردن پلیس دهه ی ۲۰ آمریکاست که کلیسا با آن میجنگد! شاید یکی از دلایلی که به این فیلم جایزه ای تعلق نگرفت خوب جلوه دادن کلیسا است!!! در مورد "گرن تورینو" هم باید بگویم که به شدت دنبالش هستم اما متاسفانه گیر نمی آید ٬ به نظرم باید فیلم زیبایی باشد که توانسته رتبه ی ۷۶ لیست فیلمهای برتر imdb را از آن خود کند البته فیلمهای "کلینت استوود" اگر هم خدایی نکرده بی محتوا باشد اما جذابیت خود را دارد و میتوان فیلمهایش را دید و لذت برد. بی دلیل چهارتا اسکار نگرفته!!!

۴-نام فیلم:Milk/کارگردان:Gus Van Sant/محصول سال:۲۰۰۸/ کشور:آمریکا

بدون شک  از مسخره ترین فیلمهای سال ۲۰۰۸ است! فیلمی در مورد شخص "هاروی میلک" که اولین سناتور همجنس باز آمریکا بوده و از حقوق آنان حمایت کرده! فیلمی که حال مخاطب را به هم میزند! فیلمی که هیچ معنایی برای بیننده ندارد و به مخاطب هیچ حس خوبی دست نمیدهد جز تنفر! قبلاً "ران هاوارد" بیوگرافی می ساخت در عین کم جذاب بودن مثلا زندگی پروفسور "جان نش" بیننده را پای تلویزیون میخکوب میکرد یا مثلا مرد سیندرلایی و ... اگر فیلم در مورد یک شخص پاک و زندگی پر فراز و نشیبش باشد بیننده خوشش می آید یا مثلاً فیلمی در مورد یک بوکسور سیاهپوست که با تمام مشکلاتی که برایش پیش می آید  نا امید نمیشود و راهش را ادامه میدهد یا مثلاً در مورد یک شخصیت سیاسی باشد که رشادت های گوناگونی از خود نشان میدهد مثل "چگوارا" و "اسکار شیندلر" اما فیلم "میلک" هیچ درس خاصی نداشت بلکه در مورد یک بدی بود! یک بدی که خیلی زشت است! شاید بگویید در این صورت ساختن بیوگرافی بزرگترین آدمکش و قاچاقچی جهان هم مسخره میشود اما باید بگویم که بیوگرافی چنین شخصی پر از جذابیت و درس است و مطمئناً ما را قانع میکند مثل "تونی مونتانا" یا "آل کاپون".

نوشته شده توسط امین   | لینک ثابت |

به نام خدا

خیلی خنده داره:

تعداد آرای ثبت شده برای وبلاگ شما در نظرسنجی انتخاب وبلاگهای برتر 1 رای می‌باشد.
این عدد به معنای آن است که 1 نفر از کاربران سایت در فرم نظرسنجی آدرس وبلاگ شما را وارد کرده اند.
خیلی دلم میخواد بدونم این یک رای رو کی به وبلاگ من داده...

۱-اولین شخصیت مورد علاقه ی سینمایی من "دنی بودمن ۱۹۰۰" هست که "تیم رس" نقش این شخصیت رو بازی کرده و بسیار عالی این کار را انجام داده. این شخصیت در یک کشتی(ویرجینیا) متولد میشود و تا آخر عمر خود را درون کشتی میماند و فقط به زیبایی های بیرون از کشتی فکر میکند! بهترین لحظات عمرش را با ذهنش میگذراند ولی هرگز دوست ندارد از کشتی پیاده شود  زیرا ترس دارد که تمام فکرهایش غلط باشد و تمام فکرهای زیبایی که از دنیای بیرون داشته خراب شود . برای همین خود را در کشتی محدود میکند و فقط پیانو میزند و مهمتر از همه اینکه وقتی عاشق میشود بهترین قطعه ی موسیقی خود را مینوازد! با شخصی که موسیقی پاپ را ابداء کرده دوئل میکند ٬ در ابتدا نمیخواهد بر او پیروز شود اما... (هرچه از این شخصیت بگویم باز هم کم است)

خالق شخصیت:جوزپه تورناتوره


۲-دومین شخصیت مورد علاقه ی  سینمایی من "جان نش" هست ٬ شخصیتی اقتباسی از یک شخصیت واقعی با ذهنی زیبا! ذهنی که ریاضیات تا بی کران در آن وجود دارد اما به خاطر بیماری ذهنش با مشکلاتی مواجه میشود! او چند شخصیت مجازی که ساخته ی ذهن خودش هستند را مدام میبیند و با آنها ارتباط بر قرار میکند. شخصیتی که "راسل کرو" با تمام وجودش نقشش را بازی میکند و برای این نقش نامزد اسکار میشود. شخصیتی که به طور قطع در زندگی من تاثیر عمیقی گذاشت و باعث شد تا در تشکیل شخصیت داستانی (چه واقعی و چه ساخته ی ذهن) از پرفوسور "جان نش" الهام بگیرم! (لازم به ذکر است که این شخصیت باعث شد من چند سال متوالی در درس ریاضی نمره ی بالای ۱۸ بگیرم!) ٬ از همه مهم تر اینکه با زیر پیراهنی سر کلاس(برای تدریس) میرود!

خالق شخصیت:شخصیت اقتباسی از پرفوسور "جان نش"


۳-سومین شخصیت مورد علاقه ی سینمایی من "جان میلر" هست . شخصیتی که نماد وطن پرستی و شجاعت است ٬ شخصیتی که از فرمان فرماندهان خود سرپیچی نمیکند ٬ شخصیتی که هرگز از خودش حرف نمیزند و سربازانش برای اطلاع از گذشته ی او شرط بندی میکنند! شخصیتی که از کشته شدن سربازانش بی زار است اما واکنشهای چهره اش در تمام حالات یک گونه است ٬ شخصیتی که بی خودی دستش شروع به لرزیدن میکند و از این موضوع زیاد خوشحال نیست. این شخصیت ٬ شخصیتی است که دوست ندارد خاطراتش ر بازگو کند و میخواهد آنها را فقط برای خودش نگه دارد. این شخصیت نماد وطن دوستی برای تمام وطن پرستان است. نقش این شخصیت را "تام هنکس" کبیر بازی میکند و عقیده دارم که هر کس دیگر بجای "تام هنکس" نقش "جان میلر" را بازی میکرد ٬ فیلم به این موفقیت نمیرسید.

خالق شخصیت:رایبرت رودات


۴-چهارمین شخصیت مورد علاقه ی سینمایی من "تراویس بیکل" هست ٬ این شخصیت شبها بی خوابی دارد برای همین ترجیح میدهد شبها کار کند ٬ ولی این مسئله باعث میشود تا با اوضاع نا به سامان کشور و شهر خود برخورد کند ٬ زنان فاحشه ٬ دزدان و قاچاقچیان سیاهپوست ٬ فقر و... او را اذیت میکند ٬ از طرفی دیگر کاندیداتورهای ریاست جمهوری زا میبیند که فقط به فکر به قدرت رسیدن خود هستند برای همین خونش به جوش می آید و تصمیم میگیرد خودش با نا به سامانی های کشورش مبارزه کند! این شخصیت خلاء ای در وجودش دارد و برای همین به دیدن فیلمهای سکسی در سینما میرود ولی موقعی که فرصت مناسبی برای...دارد هرگز این کار را نمیکند! زیرا میخواهد اوضاع کشور را درست کند. و اما نقش این شخصیت بسیار محبوب را "رابرت دنیرو" ی کبیر بازی میکند و برای این نقش نامزد اسکار میشود ٬ شاید حقش بود برای این فیلم اسکار را میگرف! اینجا باید بگوئیم لعنت بر آکادمی!

خالق شخصیت:پائول شردر


۵-پنجمین شخصیت مورد علاقه ی سینمایی من "تونی مونتانا" هست. شخصیتی سختی کشیده که در پی خوشبختی است ٬ شخصیتی که زیر بار ظلم کمونیستهای کوبا بوده ٬ به آمریکا میرود تا به آرزوهای خود برسد اما در آنجا گرفتار کارهای خلاف میشود و به خاطر شجاعت و نترسی ای که در وجودش دارد خیلی زود به بالاترین نقطه ی مورد نظرش میرسد این شخصیت ٬ شخصیتی است که در عین کثیفی ٬ دلمان به حالش میسوزد مخصوصاً زمانی که با حصرت به اون بالون نگاه میکرد که روی اون نوشته شده بود  "The World Is Yours" . نقش این شخصیت رو "آل پاچینو" ی کبیر بازی میکند که به نظر من لایق دریافت جایزه ی اسکارهم برای این فیلم بود! خیلی راحت به لحجه ی کوبایی صحبت میکرد و خیلی خوب نقش رو بازی کرده بود ولی متاسفانه حتی نامزد دریافت جایزه ی اسکار هم نشد! شاید واقعاً دهه ی هشتاد برای "آل پاچینو" خیلی نهض بوده! لعنت بر آکادمی چون "آل پاچینو" حداقل باید ۳تا اسکار میگرفت ولی...

خالق شخصیت:بر اساس یک شخصیت واقعی/نویسنده ی فیلمنامه:هوارد هاکس۱۹۳۲ و الیور استون ۱۹۸۳


۶-ششمین شخصیت مورد علاقه ی سینمایی من "تام هگن" هست. شخصیتی که زیاد صحبت نمیکند وخیلی خونسرد است. شخصیتی که پسرخوانده ی پدرخوانده ی بزرگ است! شخصیتی دوست داشتنی که اگر خلق نمیشد شاید پدرخوانده به اینجا نمیرسید! شخصیتی که ایرلندی الاصل است ولی پدری ایتالیایی دارد ٬ هر بی احترامی ای به او میشود جوابش را با آرامش و نگاه سردش میدهد! وقتی که با "سانی" جر و بحث میکند ٬ اولین کسی که سکوت میکند "تام هگن" هست! چیز زیادی در مورد این شخصیت نمی توانم بگویم زیرا خیلی بزرگ است!!! نقش این شخصیت را "رابرت دوال" بازی میکند که از نظر من تنها خودش میتوانسته از پس این شخصیت بر بیاید و برای همین هم هست که نامزد اسکار میشود و شاید دریافت جایزه حقش بوده... (در ضمن خیلی هم شبیه رئیس جمهور قبلی روسیه هست)

خالق شخصیت:ماریو پوزو


۷-هفتمین شخصیت مورد علاقه ی سینمایی من"وی" هست . شخصیتی که نماد آزادیست شخصیتی که دوست ندارد زیر بار ظلم زندگی کند و هرگز از کسانی که به او آسیب وارد کرده اند نمیگذرد! شاید این انتقامجویی بهانه ای باشد برای آزدی بشریت از دست زور گویان وظالمان و نه فقط صرفاً برای کینه جویی! این شخصیت اعتقاد دارد که باید ساختمان پارلمان را منفجر کند تا یک نماد برای مردم ساخته شود ٬ عقیده دارد که نمادها هرگز نمیمیرند و مردم به نمادها قدرت میدهند! برای همین است که ماسکی مشابه "گای فاکس" بر صورت خود دارد زیرا "گای فاکس" یک نماد است. هرچقدر از این شخصیت بگویم بازهم کم است!!! نقش این شخصیت را "هوگو ویوینگ" بازی میکند که شاید زیاد هم کار بزرگی انجام نداده! زیرا از اول تا آخر فیلم یک ماسک روی صورتش است و به نظر من "هوگو ویوینگ" رو صرفاً برای این انتخاب کردن که استاد هنرهای رزمی است و صدای زیبایی دارد و دوبلور انمیشن های مختلفی است.

خالق شخصیت: برادران واچوفسکی

 

ادامه دارد...

نوشته شده توسط امین   | لینک ثابت |

در همین نزدیکی جمعه 1387/06/29

به نام خدا

در همین نزدیکی

کارگردان:ریما قویدل

نویسنده:عباس نعمتی

محصولی از گروه فیلم و سریال شبکه ی سوم سیما

خلاصه ی فیلم:

مهندس محسنیان، مدیر عامل یك شركت بزرگ اقتصادی كه ارتقاء و توسعه شركتش تنها هدفش است، ناخواسته مشكلاتی را برای كارمندانش ایجاد می‌كند تا اینكه یك روز مرگ به سراغ او می‌آید. محسنییان در كنار مرگ در یك فرصت كه از نظر زمانی 24 ساعت به‌نظر می‌رسد ولی در حقیقت، یك لحظه است مروری به گذشته خود دارد.

یادداشتی بر فیلم:

بنده ی حقیر بارها گفته ام که از سینمای ایران خوشم نمی آید و فقط تعداد انگشت شماری از کارگردانان ایران را می پسندم که اگر گشتی در وبلاگ داشته باشید متوجه میشوید از چه کارگردانانی خوشم می آید.

ولی باید اعتراف کنم که فیلم های تلویزیونی ای که چند سال گذشته از سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شده است خیلی بهتر از فیلمهایی است که امروزه بر پرده ی سینما ها داریم! تله فیلم "در همین نزدیکی" با موضوعی در مورد مرگ از شبکه ی سوم سیما پخش شد که بنده شخصاً خیلی از دیدن این فیلم لذت بردم. شاید برایتان سوال پیش بیاید٬ من که در وبلاگم نشانه هایی از آثار برادران واچوفسکی و چند شخصیت سینمایی بزرگ یافت میشود٬حالا چرا سراغ تله فیلمی که از تلویزیون ایران پخش شده است رفته ام؟! شاید به نظر برخی از شما دوستان عزیز این فیلم ارزش حتی یک دقیقه وقت تلف کردن را هم نداشته باشد اما باید بگویم که این فیلم نه تنها ارزش گرفتن وقت ما را دارد بلکه در میان فیلمهای تجاری ایران که بیشتر شبیه فیلمهای مزخرف هندی هستند یک شاهکار به حساب می آید!.

 راما قویدل قطعاً کارگردانی بزرگ میشود به شرطی که اشتباهات پدرش(امیر قویدل) را تکرار نکند و راهی را که پیش گرفته تا آخر برود. قویدل با ساختن این تله فیلم نشان داد که توان فیلم سازی در سینمای به گِل نشسته ی ایران را دارد و میتواند در آینده به این سینمای فرسوده کمک بکند اما به شرطی که دور فیلمهای تجاری را خط بکشد.

نوع فیلم برداری٬موسیقی ٬نورپردازی٬طراحی گریم٬خوب بازی کردن بازیگران٬کارگردانی بسیار خوب و... عوامل اصلی جذابیت فیلم بود٬ با اینکه موضوع تکراری به نظر میرسید و چنین فیلمهایی چه در خارج از ایران و چه داخل ساخته شده بود اما این فیلم چون از زاویه ای دیگر روایت شده بود خیلی زیباتر به نظرم رسید. صحنه های بازی با فکر مخاطب بسیار عالی بود ٬ در قسمتهایی از فیلم با اعتقادات مخاطب بازی میشد و بعد با آرامش به این سوالات پاسخ قانع کننده داده میشد. در قسمتی از فیلم مهندس محسنیان به مامور قبض روحش حرفهایی کفرآمیزی میزنه(چرا ما نمیتونیم خدا رو ببینیم؟چرا خدا خودش رو به ما نشون نمیده؟!) که تمام انسان ها گه گاهی این حرفها را میزنند در حالی که خودشان میدانند در اشتباهند ولی ازرائیل در جواب او یک آینه ی قدی بلند را میشکند و کوچکترین تکه ی آینه را برد میدارد وبه مهندس محسنیان میدهد و میگوید: سعی کن خودت را در این آینه ببینی! بعد از کمی مکس میگوید: مشکل از تو نیست که نمیتونی خودت رو توی آینه ببینی ٬ آینه کوچک است ٬ سعی کن آینه ات رو بزرگ کنی(با این سکانس از فیلم خیلی حال کردم). چیز دیگری که این فیلم را در بین ژانرهای خودش برتر میساخت این بود که جناب آقای ازرائیل به مهندس محسنیان وقت واقعی نمیدهد که در فیلمهای مشابه این گونه نیست و شاید با ادیان مختلف مغایرت داشته باشد. قسمتی از فیلم که مهندس محسنیان آماده میشه برای مرگ و به ازرائیل اعلام آمادگی میکنه هم خیلی قشنگ بود٬قسمتی که محسنیان گفت: چه قدر دلم برای مادرم تنگ شده! بعد ازرائیل گفت: مرگ تو عقب افتاده.(اما نه در دنیای واقعی).

بازیگران خیل خوب بازی کرده بودند٬پرویز پورحسینی که اکثر نقشهایش را خوب بازی می کند ٬ اینجا هم بسیار عالی نقش مهندس محسنیان رو بازی کرد اما شخصی که نقش ازرائیل را داشت(پیام دهکردی) نظر من را خیلی جلب کرد ٬ خیلی مسلط بود. من که قبلاً از این بازیگر فیلمی ندیده بودم ولی با سرچی که توی گوگل انجام دادم متوجه شدم یکی از افتخارات تئاتر کشور است و فوق لیسانس کارگردانی تئاتر را هم دارد ٬ به هر حال با این تله فیلم شناخته شد و قطعاً در آینده بازیگز مطرحی میشود(اما حیف که باید جلوی دوربین کارگردانهای...)

پ.ن:من رضا کیانیان رو از بازیگران ایران جدا میدونم و اعتقاد دارم که بدون شک بهترین بازیگر ایران هستش  تا به حال چند کتاب در مورد بازیگری نوشته که در دانشگاههای هنر اُکراین و چند کشور اروپایی در حال تدریس این کتابها به هنر آموزان خود هستند. اما در ایران ٬ هنرآموزان رشته ی کارگردانی و بازیگری در حال پاس کردن کتابهایی چون: فرازها و نشیبهای حاتمی کیا٬چگونه مانند کیارستمی فیلم بسازیم؟٬برای فیلم ساختن فیلم آیا لازم است فوق لیسانس فلسفه از دانشگاه "برکلی" کالیفورنیا داشته باشم؟٬زندگی نامه ی کارگردانان بزرگ همچون:آلفردهیچکاک٬وودی آلن و ...(البته این کتاب آخریه بد نیست)

در ضمن ادامه ی داستان هام به اینجا انتقال یافت...

نوشته شده توسط امین   | لینک ثابت |

نام فیلم کارگردان وضعیت در IMdb.com
The Shawshank Redemption Frank Darabont http://www.imdb.com/title/tt0111161
The Godfather Francis Ford Coppola http://www.imdb.com/title/tt0068646
The Godfather: Part II Francis Ford Coppola http://www.imdb.com/title/tt0071562
The Dark Knight Christopher Nolan http://www.imdb.com/title/tt0468569
Buono, il brutto, il cattivo., Il Sergio Leone http://www.imdb.com/title/tt0060196
Pulp Fiction Quentin Tarantino
http://www.imdb.com/title/tt0110912
Schindler's List Steven Spielberg http://www.imdb.com/title/tt0108052
One Flew Over the Cuckoo's Nest Milos Forman http://www.imdb.com/title/tt0073486
Star Wars George Lucas http://www.imdb.com/title/tt0076759
Casablanca Michael Curtiz http://www.imdb.com/title/tt0034583

 

نوشته شده توسط امین   | لینک ثابت |

Hot Fuzz یکشنبه 1387/04/23

                                                              به نام خدا

من تا همین دیشب فکر میکردم  فیلمهای اروپایی و مخصوصاً فرانسوی و انگلیسی که به طور مستقل ساخته میشن زیاد فیلمهای جالبی نیستند ولی خوشبختانه با دیدن فیلم جوخه ی آتش(به قول بچه ها پشم داغ) نظرم در مورد سینمای این کشورها عوض شد.

نام فیلم:Hot Fuzz

کارگردان:Edgar Wright

نویسندگان:Edgar Wright و Simon Pegg

بازیگران:

Simon Pegg در نقش Nicholas Angel

Nick Frost در نقش Danny Butterman

Jim Broadbent در نقش  Frank Butterman

ژانر:اکشن٬کمدی٬جنایی٬رمزآلود

مدت فیلم:۱۲۱دقیقه

محصول:۲۰۰۷ کشورهای انگلیس و فرانسه

این فیلم شنبه شب از شبکه ی دوم سیما پخش شد. اولش فکر کردم یک فیلم مزخرف مثل بقیه ی فیلمهای انگلیسی مستقل هستش ولی چون خوابم نمی اومد و حوصلم هم سر رفته بود ترجیح دادم که بشینم و فیلم رو ببینم. همون اولای فیلم بود که چندتا تکنیک پیشرفته ی فیلمبرداری توی فیلم دیدم و همین باعث شد تا کمی نظرم نسبت به فیلم تغییر کند.

این فیلم بسیار زیبا و خیلی حرفه ای به مسایل زیر پرداخته بود(که من هم برداشت های خودم رو از این فیلم دارم):

۱-خوب اجرا نکردن نمایش

۲-خانه ی مجلل داشتن در میان خانه های معمولی

۳-اشتباه کردن در نوشتن مطالب یک روزنامه

۴-رفتن از شهر به خاطر پول بیشتر

اینها نمونه های کوچکی از مشکلات یک شهر است که اعضای شورای شهر برای جلوگیری از آنها ٬ مردم شهر خود را میکُشند تا شهرشان هر سال بهترین شهر کشور شود. به نظر من داستان این فیلم در ذهن نویسنده این گونه شکل گرفته است: تصویری از جهان بزرگ امروزی در شهر کوچکی در انگلستان! یعنی دنیا رو به یک شهر کوچک تشبیه کرده تا یک فیلم اکشن و کمدی جذاب و با هدف خاصی ساخته باشد که کاملاً درست وبه خوبی این کار رو انجام داده.

۱-"مردم شهر و اعضای هیات مدیره ی شهر از دیدن نمایش غیر حرفه ای بدشان می آید" بنابراین وقتشان تلف میشود و حوصله هایشان سر میرود. به نظر من خطاب به برنامه های مزخرف و وقت تلف کنی هست که امروزه در قالب ماهواره ٬ تلویزیون ٬ موبایل و ... باعث کشته شدن وقت مردم میشود.

۲-"مردم از دیدن خانه ی مجلل یک شخص کُفرشان در می آید" و بنابراین دچار نفرت از یک شخص میشود. به نظر من اختلاف طبقاتی رو توی دنیا به نمایش گذاشته که این امر باعث نفرت مردم به یک دیگر میشود.

۳-"این قسمت خطاب به بزرگان شهر است که طاقت انتقاد را ندارند و نویسنده ی روزنامه ای را که کمی اشتباه در نوشتن میکند ٬ میکُشند" از نظر من خطاب به دولتمردان و حکومتهای ظالم امروزی است که دم از دموکراسی میزنند ولی در کشورشان دیکتاتوری حاکم است.

۴-"پیرزنی که احساس میکند در شهرش قسط کلاهبرداری از وی را داشته اند ٬ میخواهد گلخانه اش را بفروشد وبه شهر دیگری برود" خطاب به بزرگاه و حاکمان کشورهایی است که از استعدادهای وطن خود استفاده نمیکنند و باعث فرار آنها میشوند.

حالا فرض کنید که حاکمان کشور ها برای جلوگیری از هرج و مرج در جامعه مثلاً کارهای زیر را انجام دهند:

۱-مسئولان تلویزیون ٬ روزنامه و... را در جامعه به بهانه هایی سر به نیست کنند و کشته شدن آنها را به خاطر یک اتفاق به مردم گزارش دهند.

۲-خانه های مجلل را منفجر کنند تا دیگران در عذاب و حصرت نباشند

۳-نویسندگانی که در نوشته های خود منظور و هدف دارندرا بکشند تا مردم در ناآگاهی خود بمانند.

۴-کسانی که قسط خارج شدن از کشورشان را دارند را به زور نگه دارند و اگر راضی نشدند آنها را بکشند تا کشور همسایه بیشتر پیشرفت نکند.

 

نوشته شده توسط امین   | لینک ثابت |

V For Vendetta جمعه 1387/03/31

                                                                به نام خدا

من از وارنربرادرز متنفرم به دو دلیل:

۱-چون یحودی هستن ۲-چون فیلمی به نام۳۰۰رو توی استودیوی وارنربرادرز ساختن

ولی هرچقدر میخوام  از فیلمهایی که در اسودیوی وارنربرادرز ساخته میشوند دوری کنم٬نمیتوانم خوب واقعاً فیلمهای محشری نظیر ماتریکس و وی برای انتقامجویی رو میسازن به هر حال من فیلم وی برای انتقامجویی رو دیدم و میخوام یک مطلب کوتاهی در مورد این فیلم زیبا بنویسم.

نام فیلم:V For Vendetta

کارگردان:James Mc.Teigeu

نویسندگان:Wachowski Brothers

بازیگران:

natalie Portman درنقش Evey

Hugo Weaving درنقش V

Stefen Rea درنقش Inspector

ژانر:اکشن-درام

مدت فیلم:۱۳۲دقیقه نسخه ی اصلی فیلم و ۱۱۱دقیقه نسخه ی دوبله شده ی فیلم

محصول:۲۰۰۵آمریکا

این فیلم که در سال ۲۰۰۵ ساخته شده توسط برادران واچو وسکی نوشته شده و جیمز مک تیگو هم کارگردانی فیلم رو بر عهده داشته خوب یک کمی عجیبه چون مک تیگو توی فیلمهای ماتریکس فقط نقش دستیار کارگردان برادران واچو وسکی رو بر عهده داشت ولی حالا برادران واچو وسکی نویسنده شدن و مک تیگو فیلم میسازه البته خیلی خیلی قشنگ هم میسازه.

برادران واچو وسکی چه خواسته و چه ناخواسته فیلمهایی کاملا سیاسی به نام ماتریکس رو ساختن وحالا اومدن تا با نویسندگی اعتراض خودشون رو نسبت به دنیای امروز روشنتر کنن وچه قدر هم زیبا این کار رو میکنند چون واقعا داستانی مینویسند که عام پسند هستش و اکثر مردم چنین داستانهایی رو میپسندند چون داستان از زاویه ای گنگ نوشته شده واین امر باعث جذاب شدن بیشتر فیلم میشه ودر میان چنین داستانی حرفهای خودشون رو به جهانیان میزنند.

دنیا همین گونه نمیماند. به نظر شما آنان که میلیونها نفر از مردم را قتل عام میکنند چه فکری در سر دارند آیا فکر میکنند که از دیگر انسانهای روی کره ی زمین برترند؟! آیا فکر نمیکنند که انسانهایی که مانند مورچه زیر پاهایشان له میکنند هم مانند خودشان نفس میکشند؟ چراوقتی که کسی به مقامی میرسد خود را بالاتر از همه میداند و چرا فکر میکند میتواند مانند خدا مردم را بکشد؟! ولی هنگامی که شخصی ایده و نظری در مورد یک حکومت میدهد وبرای سرنگونی آن حکومت کاری انجام میدهد هرگز از یاد مردم خارج نمیشود ودر ذهن مردم باقی میماند تا هر گاه که نیاز باشد مردم از آن ایده استفاده کنند وحکومت  ظالم را سرنگون سازند و توطئه ی باروت هم یک ایده بود که شخصی به نام گای فاکس در سال ۱۶۰۵ میلادی مطرح کرد وخود به آن در ۵ نوامبر عمل کرد ولی متاسفانه دستگیر شد وبعد او را اعدام کردند ولی این نظر و ایده ی او بود که زنده ماند و چهارصد سال بعد یعنی درست زمانی که ظلم و ستم به اوج خود رسیده عده ای از مردم برای به پا داشتن و رسمیت بخشیدن به پنجم نوامبر وجنگیدن علیه ظلم دست به قیام میزنند ولی همیشه  وجود یک نماد به مردم کمک میکند تا بهتر با ظلم مبارزه کنند.

این دیالوگها بسیار زیباست:

ایوی:واقعاً فکر میکنی با منفجر کردن ساختمان پارلمان وضع کشور بهتر میشه؟

وی:نه به طور قطعی اما فرصتی به وجود میاد.

ایوی: مطمئن باش اگه مردم هم بیان کنارت٬کریدی همرو میکنه تو کیسه های سیاهش  قبول داری؟

وی:مردم نباید از این دولت بترسن دولت باید از مردم بترسه.

ایوی:حالا تو میخوای با منفجر کردن یه ساختمان این کار رو بکنی؟

وی:ساختمان یک نماد و همین طور منفجر کردنش مردم به نمادها قدرت میدن٬ یک نمادبه تنهایی مفهومی نداره اما اگه مردم به اندازه ی کافی باشن منفجر کردن یک ساختمان میتونه دنیا رو عوض کنه.

به نظر من مردمی که زیر ظلم باشن مثل یک خانه ای میمونن که تمام اون رو بنزین و مواد آتشزا فرا گرفته و فقط یک جرقه لازمه تا آتش بگیرن و اون جرقه همون نمادی هست که برادران واچو وسکی در داستان خود گنجانده اند و هوگو ویوینگ اونهارو در قالب نقش اصلی فیلم به زبون میاره وچه زیبا این کار رو میکنه. 

 من فیلمهای زیادی دیدم که هرکدوم اونها دارای یک شخصیتی هستند که یا خالق ذهن نویسنده هست ویا یه زمانی یک همچین شخصیتی وجود داشته ولی باید بگم که شخصیت "وی" که ساخته ی ذهن برادران واچو وسکی هست وباقدرت مک تیگو به نمایش در اومده کاملاً من رو مجذوب خودش کرد وباعث شد یکی دیگر ازشخصیتهای سینمایی مورد علاقه ی خودم رو پیداکنم و پوسترش رو روی دیوار اتاقم بچسبونم البته از هوگوویوینگ یه پوستر از قسمتهای فیلم ماتریکس داشتم ولی با نقاب گای فاکس یه چیز دیگه شده.

درمورد طراحی نقاب باید بگم که واقعاً محشره خوب شاید یک چیز کم ارزش و پیش پا افتاده به شمار بیاد ولی اگر یک کمی بیشتر دقت کنید متوجه میشید که واقعاً طراحی نقاب جوری هست که اصلاً باعث آزار و اذیت بیننده نمیشه و کارگردان اونجور که خواسته تونسته که نقاب رو به شکل گای فاکس در بیاره واین فوق العاده است.

درمورد موسیقی فیلم باید بگم که خیلی خوب بود مخصوصاً اول فیلم که "وی" بالای ساختمانی ایستاده و در حال تکان دادن دستهاش به عنوان رهبر ارکست هست که ناگهان ساختمان بیلی منفجر میشه ٬ اینی که موسیقی فیلم خیلی خوبه هیچ٬ چیزی که توی اون لحظه فیلم رو جذاب تر میکنه اینه که یک انفجار با صدای موسیقی صمفونی خیلی زیباست و یه جورایی شخصیت "وی" توی اون قسمت فیلم به بیننده معرفی میشه.(به نظر من موسیقی فیلم زیباست اما قسمتهای استفاده از موسیقی روی فیلم هنرمندانه تر هست)

صحنه های انفجار ساختمان بیلی و پارلمان خیلی زیبا ساخته شده یعنی اگر من پشت صحنه ی فیلم رو نمیدیدم باورم نمیشد که این ساختمان ها فقط ماکتهای کوچکی هستن که حتی چند نفر قادر به جابه جایی اون هستن.(حتماً پشت صحنه ی فیلم رو ببینید)

فیلمبردای فیلم خوب بود البته توی تمام فیلمهای هالیوودی فیلمبرداری٬ محشره ٬ حالا فیلم خیلی مسخره باشه و یا فیلم خیلی قشنگ باشه!.(توی یه فیلم به چیزی که خیلی دقت میکنم فیلمبرداری فیلمه ولی صحبت کردن در مورد فیلمبرداری رو دوست ندارم)

 زیباترین دیالوگ فیلم:

آقای کری دی: درحالی که در حال شلیک به "وی"هست میگه: پس چرا کشته نمیشی؟!

وی: پشت این ماسک چیزی بیشتر از گوشت و استخونه٬ پشت این ماسک یک ایده هست و ایده ضد گلوله است.

خیلی خیلی با دیالوگ بالا حال کردم.

        "بعد از این پست بیشتر در مورد مک تیگو و برادران واچو وسکی مینویسم "

نوشته شده توسط امین   | لینک ثابت |

Spiderman In Iran چهارشنبه 1387/03/22

به نام خدا

نام فیلم:مرد عنکبوتی در ایران(مرد عنکبوتی۴)

کارگردان:غضنفر-سام ريمی

نویسنده:امین عرب

محصول کشور:ایران-آمریکا

مدت زمان:خیلی زیاد

کمپانی سازنده:سیما فیلم و کلمبیاپیکچرز

سال تولید:۱۴۰۴ه.ش

سری سنی: الف.ب.پ.ت.ث.ج.چ.ح.خ.د.ذ.ر.ز.ژ   وتاآخر

خلاصه فیلم:

فیلم از اونجایی شروع میشه که پیتر پارکر و ام جی توی رستوران نشستن تاپیتر میاد حلقه ش رو به ام جی بده یه دفه ام جی میگه:پیتر من نمیتونم تورو تحمل کنم و از سر میز بلند میشه ومیره.    فردای آنروز پیتر میره دنبال ام جی تا به خاطر کاری که نکرده ازش معضرت خواهی کنه بعد دوباره باهم آشتی مکنن و فردا میرن تو کشتی!!! ای ببخشید اشتباه شد وقتی که آشتی میکنن بعد از ظهر همون روز هم توی رستوران همیشگی با هم قرار میزارن وقتی که دوباره توی رستوران همدیگرو میبینن تا پیتر میاد حلقه رو به ام جی بده یه دفه برقها قطع و وصل میشه و زمین شروع به لرزش میکنه به طوری که همه چیز بالا و پایین میشه که یه نفر داد میزنه گودزیلا گودزیلا فرار کنید اونجای فیلم خیلی اعصابم خورد شد چون ام جی تا به خودش اومد دید پیتر شده مرد عنکبوتی و رفته به جنگ گودزیلا خوب واقعا دلم به حال ام جی سوخت دختره ی بیچاره بعد از گذشت چهارقسمت از فیلم هنوز نتونسته با پیتر ازدواج کنه. خوب بهتره به صحنه های قشنگ مبارزه ی مرد عنکبوتی و گودزیلا بپردازم: باورتون نمیشه پیتر اوقدر زیبا گودزیلارو ضربه کرد که قهرمان کشتی جهان هم نمیتونست این کارو بکنه  که یه دفه سروکله ی ترمیناتور پیداشد فکر کنم تازه از فضا اومده بود چون برهنه بود خوب به هرحال یه پارتی توپ تو همون خیابون بود که آرنولد رفت توش وبا یه دست لباس توپ برگشت (قسمت داخل پارتی رو سانسور کردم) که یه دفه پیتر داد زد :هی یارو شما؟! آرنولد هم با حرکاب آهسته ی بدنش جواب داد: نابودکننده که یه دفه غضنفر(کارگردان ایرانی مرد عنکبوتی۴) با لحجه ی غلیظ ترکی دادزد: آرنولد جان ترمیناتور کلاسش بالاتره و... پیتر پارکر هم که مثل "بودی"(داستان اسباببازیها) به یه تازه وارد حسودی میکرد تصمیم گرفت از آمریکا خارج بشه وبه یه کشور جهان سومی بره تا مردم بیشتر قدرش رو بدونن برای همین به ایران اومدو... بنده ی خدا وقتی وارد فرودگاه مهرآباد شد دید که توی فرودگاه جایی برای سوزن انداختن نیست  خیلی خوشحال شد و به طرف جمعیت رفت اما خیلی طول نکشید که فهمید جمعیت برای دیدن مردعنکبوتی نست بلکه برای استقبال حاجی هایی که از مکه اومده اند جمع شدن ولی به روی خودش نیاورد وبه طرف تاکسی رفت که یه دفه نگاهش به یه بچه افتاد که وسط خیابون و مادرش هم حواسش به بچه نیست برای همین خیلی سریع (باحرکات عجیب) به طرف بچه رفت و اونو از تصادف با ماشینی که با سرعت در حال عبور بود نجات داد و اون رو به مادرش داد اما مادر از همه جا بی خبر کودک به جای اینکه تشکر کنه یه چک تو گوش پیتر زد و گفت: بچه... کثافت به بچه ی من چیکار داری؟ گمشو برو   بیچاره پیتر هم وقتی دید اون زن خیلی شلوغش کرده سریع سوار تاکسی شد و رفت   توی تاکسی راننده به پیتر گفت: آقا کج میری؟ پیتر که فارسی رو از غضنر یاد گرفته بود(با لحجه ی ترکی) جواب داد:هتل هیلتون! راننده جواب داد: هتل چی چی؟   پیتر دوباره گفت:هتل هیلتون  راننده جواب داد: باشه باشه الان میبرمت هتل استقلال  بعد از چند دقیقه سکوت راننده به پیتر گفت: شما ترک هستید؟ پیتر هم جواب داد:نه من مرد عنکبوتی هستم  راننده گفت: مثل اینکه سیمات قاط زده پیتر جواب داد: سیمات کی رو زده؟  راننده:هیچی بابا ول کن   پیتر گفت: ای مگه پدر شما تو ماشین هست؟ راننده؟ خواهشاً ساکت شو  پیتر: اکی!  بعد از چند دقیقه سکوت توی ماشین یه دفه به چراغ قرمز برخوردن و وقتی که چراغ سبز شد راننده با عصبانیت داد میزد: اسکولا برید دیگه   که پیتر به راننده گفت: آقا ببخشید اسکول یعنی چی؟ راننده جواب داد: یه دقیقه صبر کن از چراغ رد بشیم بع معنی اوسکول رو بهت میگم      پیتر:خوب          راننده:خوب به جمالت          پیتر: خوب به جمالت یعنی چی         راننده: مگه نمیخواستی بدونی اسکول چی میشه ؟        پیتر: چرا!    راننده: اسکول اسم یه پرنده ایه که شش ماه برا خودش آذوقه جمع میکنه بعد تو زمستون یادش میره آذوقش رو کجا گذاشته  هاهاهاهاها          وقتی که به هتل رسیدن اونجا آتیش گرفته بود   راننده گفت: اینم از پاقدم شما  وقتی عقب ماشین رو نگاه کرد دید که مسافر پیاده شده و پولش رونداده بیچاره راننده داشت سکته میکرد...   که یه دفه سرو کله ی مرد عنکبوتی پیدا شد  بیچاره نمیدونست تارهاش رو به کدم ساختمون بزنه تا بتونه بره طبقاط بالای هتل واقعاً صحنه ی خنده داری بود نمیتونم توصیفش کنم شما خودتون باید فیلم رو ببینید  وقتی که پیتر خودش رو با هزار زحمت به بالای ساختمون رسوند خوشبختانه بیشتر واحدها خالی بود ولی اون چندتای که توش آدم بود رو خالی کرد وبه پایین اومد خوب هرکس دیگه هم جای پیتر بود انتظار تشکر داشت ولی متاسفانه چندتا عرب که پیتر زنو بچه شون رو نجات داده بود با قمه وایساده بودن که پیتر رو بکشن که البته پیتر به راحتی از دستشون فرار کرد  همین که در حال فرار بود یادش افتد که توی ایران نباید به زن مردم دست بزنه برای همین خیلی ناراحت شد در همین لحظه پیتر به مناطق جنوبی شهر رسیده بود بنده ی خدااز یه طرف نمیتونست با تارهاش حرکت کنه از طرف دیگه آلودگی هوا داشت داغونش میکرد که نگاهش به چندتا جوون افتاد که داشتن یه فر رو میزدن خوب طبق دعواهایی که قبلا کرده بود اصلا احتمال نمیداد وقتی که با این چندتا جوون دعوا کنه تا حد مرگ کتک بخوره که یاد حرف غضنفر افتاد که بهش گفته بود توی ایران اصلا دعوا نکن  بعد پیش خودش فکر کرد که اگه به یه شهر دیگه ای بره شاید از دست این آلودگی راحت بشه برای همین از تهران خارج شد وبه طوراتفاقی به کرج رسید بنده ی خدا از همون اول میخواست کمک کنه برا همین اولین کاری که کرد به سراغ یه جوون بود که میخواست خودکشی کنه رفت وبه جوون گفت: هی رفیق بیا باهم صحبت کنیم    جوون:من باکسی حرفی ندارم من فقط رضوانه رو میخوام    پیتر گفت: رضوانه کیه؟    جوون:دوست دخترمه    :پیتر: خوب برو بگیرش      جوون: خسته نباشی اصلا تو چه دیوونه ای هستی دیگه ورداشتی لباس اسپیدرمن رو پوشیدی فکر کردی واقعا خودشی؟      پیتر:  اولا:اسپیدرمن نه و اسپایدرمن دوما:به ... بپر پایین توی آمریکا از روی پولداری  و خوشبختی خود کشی    میکنن اینجا هم به خاطر دختر خودکشی میکنن   جوون:خفه شو     بعد پرید پایین پیتر هم که میخواست نجاتش بده پرید و گرفتش بعد تارش رو به دیوار همون ساختمون پرت کرد ولی متاسفاه به دلیل فرسوده بودن بنا تکه های دیواری که پیتر بهشون تار پرت میکرد دوام نمی آوردن وکنده میشدن تا آخر هم پیتر و هم جوون مردم روی زمین افتادن خوب خود پیتر که چیزیش نمیشه ولی اون جوون مرد و جوونمرگ شد      بعد پیتر از جاش بلند شد که احساس کرد زیر پاهاش داغ شده وقتی دقت کرد دید بله زمین داغ داغ  که پیتر یاد حرف غضنفر افتاد که میگفت: جوون های ایرانی وقتی طبق میل مادر و پدرشون عمل نمیکنن    مادر و پدرشون این نفرین رو بهشون میکنن: اللهی به زمین گرم بخوری بچه!...   پیتر:خدارو شکر که ایرانی نیستم   بعد تصمیم گرفت که به وطن خودش برگرده که یاد حرف غضنفر هم افتاد که میگفت: هیچ جایی خونه ی آدم نمیشه.

پیتر چون دیگه از راه قانونی نتونست از ایران خارج بشه  از راه غیر قانونی و قاچاقی خارج شد.

زیباترین دیالوگ فیلم:

پیتر: خدارو شکر ایرانی نیستم.

نقد فیلم:

این فیلم از نظر غریب به اتفاق منتقدان و کارگردانان سینمایی سیاسی هست و اهداف شوم آمریکایی در آن آشکار است مثلا شخصیت پیتر پارکر خلاصه ای از شخصیت جرج واشنگتون هست و آمریکایی ها باساخت این فیلم مخصوصا که یکی از کارگردانانش ایرانی هست سعی در گمراه کردن جوانان ما را دارند.

خبرمهم:

غضنفر در یکی از دوره های جشنواره ی کن اعلام کرده که اگر آسیبی به من وخانواده ی من وارد شود از طرف حکومت ایران است.

 

دوستان عزیز اگر جمله بندی ها غلط است و مشکل املایی زیاد وجود دارد خواهش میکنم به بزرگی خودتون بنده را ببخشید

 

نوشته شده توسط امین   | لینک ثابت |

آخرالزمان جمعه 1387/02/06

                                                        به نام خدا

اخرالزمان

به کارگردانی: Mel Gibson

فیلمنامه: Mel Gibson ، Farhad Safinia

اهنگساز: James Horner

ژانر: اکشن ،  ماجراجويي ،  درام

رده بندی سنی:  R  افراد زیر ۱۷ سال با همراهی والدین تماشا کنند

مدت زمان:139 دقیقه

محصول:2006 USA

بازیگران:

Rudy Youngblood     در نقش    Jaguar Paw

Dalia Hernandez     در نقش    Seven

Jonathan Brewer     در نقش    Blunted

Morris Birdyellowhead     در نقش    Flint Sky

Carlos Emilio Baez     در نقش    Turtles Run

Ramirez Amilcar     در نقش    Curl Nose

Israel  Contreras     در نقش    Smoke Frog

Israel Rios     در نقش    Cocoa Leaf

María Isabel Díaz     در نقش    Mother in Law

Espiridion Acosta Cache     در نقش    Old Story Teller

 

خلاصه فیلم:

حکمرانی مایا رو به انقراض است و سران این قوم تلاش می‌کنند با ساختن معابد بیشتر و تشویق مردم به قربانی‌دادن آن را نجات دهند. در این میان مرد جوانی که برای قربانی‌شدن انتخاب شده است از قلمرو فرار می‌کند

 

نقد:

هیچ تمدنی از بیرون مغلوب نخواهد شد مگر انکه از درون نابود شده باشد.فیلم با این جمله از ویل جیمز دورانت تاریخ دان برجسته جهان اغاز میشود.

چه سوءاستفاده هایی که از این جمله نمی توان کرد! وآقای مل گیبسون با ظرافت و دقت بسیار بالا توانسته از این جمله به خوبی سوءاستفاده کند و دین های قبل و بعد از مسیحیت را به طور وحشتناکی زیر سوال ببرد. در فیلم مصایب مسیح دیدیم که چگونه یهودیان را زیر سوال برد! در آن فیلم وحشیگری و کارهای اشتباه یهودیان به خوبی مشاهده میشد که چگونه پیامبر خدا را زیر بار کتک گرفته بودند. چیزی که در فیلم مصایب مسیح و آخرالزمان مشترک است این است که حاکمان شهر برای نگه داشتن مقام خود انسان قربانی میکنند خوب البته فلیم مصایب مسیح به طور آشکارا به این موضوع پرداخته و حاکمان یهود را زیر سوال برده و فیلم آخرالزمان به شکلی دیگر ٬که البته میتوان این دو فیلم را کاملا مرتبط باهم شمرد. همان طور که میدانید وقتی یهودیان حضرت مسیح را آنقر کتک زدند تا جان از بدنش خارج شد٬یهودیان کنعان دچار عذاب سخت الهی شدند و قوم آنها در کنعان به طور کامل برداشته شد و امروزه یهودی واقعی در دنیا وجود ندارد خوب چه چیزی باعث نابودی قوم یهود شد؟! فسادی که در بین مردم وحاکمان شهر کنعان به وجود آمده بود باعث شد تا نسلشان از درون مغلوب شود و نه از بیرون!

در فیلم آخرالزمان میبینیم که دو قوم متفاوت وجود دارد که یکی از آنها پیشرفت زیادی نکرده است وبه همین خاطر مردم آن شهر به خوبی در کنار یکدیگر زندگی میکنند و مشکل زیادی ندارند اما شهر بزرگتر و پیشرفته تری را میبینیم که فساد وارد آن شده وچیزی به نام فقر در آن به وجود آمده است وحاکمان این شهر برای رهایی از این بدبختی ها انسان ها را قربانی میکنند ولی نکته اینجاست که برای قربانی کردن از شهرهای دیگر قربانی میگیرند و از شهر خودشان محافظت میکنند که اگر کمی دقت کنید میبینید که گیبسون به نسل کشی های امروز جهان اشاره کرده که شاید منظور اصلیش اسراییل بوده! که البته نشانه هایی برای  فهمانیدن موضوع فیلم به مخاطب در فیلم گذاشته که بسیاری از آداب و رسوم و خرافه های موجود در ادیان یهود و اسلام و ... در قوم وحشی مایا به چشم میخورد. در زمان پیامبر اسلام(ص) وقتی که فرزند پسر حضرت محمد درگذشت ٬ کسوف شد ومردم این کسوف را خشم الهی بر شمردند که خرافه ای بیش نبود و حالا آقای گیبسون با همکاری یک نویسنده ی ایرانی و مسلمان توانسته به صورت غیر مستقیم اسلام را زیر سوال ببرد!!! و قربانی کردن انسان برای بهبود وضعیت شهر نکاتی است که در مصایب مسیح هم به آن اشاره کرده بود(البته این کشتار را از جهل انسانها میداند) والبته نکته ی اصلی که دین مسیحیت را بالا میبرد این است که در آخر فیلم مسیحیان به سرزمین آمریکا میرسند و تمام اهالی سرزمین آمریکا(قوم مایا) را میکشند و دین مسیحیت را در آنجا گسترش میدهند تا آمریکا امروز پیشرفته ترین کشور دنیا باشد! خوب نتیجه ی کلی این است که قوم مایا از درون خراب بود که نیروهای کم کریستوف کلمپ به راحتی توانستند  آمریکا را بگیرند و به عقیده ی مل گیبسون انسانیت را به این سرزمین بیاورند!

http://hossein-ussefi.blogfa.com/post-86.aspx

نوشته شده توسط امین   | لینک ثابت |

اسکار2008 یکشنبه 1386/12/26

به نام خدا

اسکار۲۰۰۸

 

بهترین طراحی لباس:

الکساندر بیرن برای الیزابت: عصر طلایی

سایر نامزدها: سرتاسر عالم، کفاره، زندگی بر وفق مراد است، سویینی تاد: آرایشگر شیطان صفت خیابان فلیت

 --------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بهترین چهره‌پردازی:

دیدیه لاورن و یان آرچیبالد برای زندگی بر وقف مراد است

سایر نامزدها: نوربیت و دزدان دریایی کارائیب: در پایان جهان

 --------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بهترین انیمیشن بلند:

براد برد برای راتاتویی

سایر نامزدها: پرسپولیس و Surf's Up

 --------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بهترین جلوه‌های ویژه بصری:

مایکل فینک، بیل وستن‌هوفر، بن موریس و ترور وود برای قطب‌نمای طلایی

سایر نامزدها: دزدان دریایی کارائیب و ترنسفورمرز

 --------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بهترین طراحی هنری:

دانته فرتی برای سویینی تاد

سایر نامزدها: گنگستر آمریکایی، کفاره، قطب‌نمای طلایی و خون به پا خواهد شد

 --------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بهترین بازیگر مرد نقش مکمل:

خاویر باردم برای پیرمردها سرزمین ندارند

سایر نامزدها: کیسی افلک برای ترور جسی جیمز، فیلیپ سیمور هافمن برای جنگ چارلی ویلسون، هال هالبروک برای به سوی وحش و تام ویلکینسون برای مایکل کلیتون

 --------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بهترین فیلم کوتاه:

موتزارت جیب‌برها به کارگردانی فیلیپ پولت-ویلارد

سایر نامزدها: شب‌هنگام، جانشین، تانگوی آرژانتینی و زن تونتو

 --------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بهترین انیمیشن کوتاه:

پیتر و گرگ به کارگردانی سوزی تمپلتون و هیو ولشمن

سایر نامزدها: من شیرماهی را ملاقات کردم، مادام توتلی-پوتلی، حتی کبوترها به بهشت می‌روند و عشق من

 --------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بهترین بازیگر زن نقش مکمل:

تیلدا سوینتون برای مایکل کلیتون

سایر نامزدها: کیت بلانشت برای من آنجا نیستم، رابی دی برای گنگستر آمریکایی، سایروس رونان برای کفاره و امی رایان برای رفته عزیزم رفته

 --------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بهترین فیلمنامه اقتباسی:

اتان و جوئل کوئن برای پیرمردها سرزمین ندارند

سایر نامزدها: کفاره، دور از او، محفظه غواصی و پروانه، خون به پا خواهد شد

 --------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بهترین میکس صدا:

دیوید پارکر، اسکات میلان و کرک فرانسیس برای اولتیماتوم بورن

سایر نامزدها: پیرمردها سرزمین ندارند، راتاتویی، قطار 3:10 به یوما و ترنسفورمرز

 --------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بهترین تدوین صدا:

کارن بیکر لندرز و پر هالبرگ برای اولتیماتوم بورن

سایر نامزدها: پیرمردها سرزمین ندارند، راتاتویی، خون به پا خواهد شد و ترنسفورمرز

 --------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بهترین بازیگر نقش اول زن:

ماریون کوتیلار برای زندگی بر وفق مراد است

سایر نامزدها: کیت بلانشت برای الیزابت: عصر طلایی، جولی کریستی برای دور از او، لارا لینی برای خانواده سویج و الن پیج برای جونو

 --------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بهترین تدوین:

کریستوفر راس برای اولتیماتوم بورن

سایر نامزدها: محفظه غواصی و پروانه، به سوی وحش، پیرمردها سرزمین ندارند و خون به پا خواهد شد

 --------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بهترین فیلم خارجی:

جاعل‌ها به کارگردانی استفان روزویتسکی از اتریش

سایر نامزدها: بوفرت از اسرائیل، کاتین از لهستان، مغولی از قزاقستان و 12 از روسیه

 --------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بهترین ترانه:

گلن هانسارد و مارکتا ابلگوروا برای ترانه سقوط آرام از فیلم Once

سایر نامزدها: سه ترانه از فیلم افسون شده، و یک ترانه از فیلم آگوست راش

 --------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بهترین فیلمبرداری:

رابرت السویت برای خون به پا خواهد شد

سایر نامزدها: ترور جسی جیمز، کفاره، محفظه غواصی و پروانه و پیرمردها سرزمین ندارند

 --------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بهترین موسیقی:

داریو ماریانلی برای کفاره

سایر نامزدها: بادبادک باز، مایکل کلیتون، راتاتویی و قطار 3:10 به یوما

 --------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بهترین مستند کوتاه:

ملک طلق به کارگردانی سینتیا وید و منسا راث

سایر نامزدها: خانوده سلطنتی، سلیم بابا و مادر ساری

 --------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بهترین مستند بلند:

تاکسی برای نیمه تاریک به کارگردانی الکس گیبنی  و اوا اورنر

سایر نامزدها: منظره بی‌پایان، عملیات بازگشت به خانه، سیکو و جنگ/رقص

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------- 

بهترین فیلمنامه اریژینال:

دیابلو کودی برای جونو

سایر نامزدها: لارس و دختر واقعی، مایکل کلیتون، راتاتویی و خانواده سویج

 --------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بهترین بازیگر نقش اول مرد:

دانیل دی لویس برای خون به پا خواهد شد

سایر نامزدها: جرج کلونی برای مایکل کلیتون، جانی دپ برای سویینی تاد، تامی لی جونز برای در دره الاه و ویگو مرتنسن برای قول‌های شرقی

 --------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بهترین کارگردان:

جوئل و اتان کوئن برای پیرمردها سرزمین ندارند

سایر نامزدها: جولین اشنابل برای محفظه غواصی و پروانه، جیسون ریتمن برای جونو، تونی گیلروی برای مایکل کلیتون و پل تامس اندرسون برای خون به پا خواهد شد

 --------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بهترین فیلم:

پیرمردها سرزمین ندارند

سایر نامزدها: کفاره، جونو، مایکل کلیتون و خون به پا خواهد شد

 --------------------------------------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده توسط امین   | لینک ثابت |

 
Free Page Rank Tool