تبليغاتX
No Country for Young Men
یادداشتی بر فیلم pi پنجشنبه 1388/05/01

به نام خدا

درباره ی کارگردان:

 

فیلم pi اولین فیلم بلند کارگردان جوان ٬ دارن آرنوفسکی است. این فیلم که به هیچ وجه جنبه تجاری ندارد و بسیار پیچیده و فلسفی است تا کنون مورد نقد و بررسی بسیاری از منتقدین قرار گرفته است اما از آنجایی که دارای پیچیدگی های فلسفی٬عرفانی و سیاسی است هیچ گاه مورد پسند بیننده ی  عام قرار نگرفته است. کارگردان جوان در اولین فیلم خود تاکید کرده است که دنبال اثبات راهی برای وجود خداوند است و در حقیقت دنبال بیان نظریات فلسفی خود از راه سینما است اما کارگردان هایی که فقط فیلمهای خاص میسازند هیچ گاه مورد توجه تهیه کنندگان و سرمایه گذاران قرار نمیگیرند و فکر میکنم برای همین است که این کارگردان در سال ۲۰۰۰ فیلم "مرثیه ای بر یک رویا" را میسازد که  تبدیل به معروف ترین و بهترین فیلم این کارگردان  میشود و اکثر سینما دوستان این کارگردان را با این فیلم میشناسند البته "دارن آرنوفسکی" برای جلب توجه و مطرح شدن هیچگاه سراغ سینمای پاپ کرنی نمیرود و فیلمی اجتماعی با زیرلایه های فلسفی میسازد که مخاطب عام را هم تا حد زیادی جذب کند. "دارن آرنوفسکی" بعد از ساختن فیلم "مرثیه ای بر یک رویا" دوباره به دنبال ساخت یک فیلم پیچیده و فلسفی می رود که البته بنده این فیلم را ندیده ام ولی می دانم که فیلم فلسفی و معمایی است و احتمالاً ادامه ی نظریات کارگردان است در قالب یک فیلم. "دارن آرنوفسکی" در سال ۲۰۰۸ فیلم "کشتی گیر" را میسازد که این فیلم هم خارج از مباحث فلسفی٬دینی  است و به گونه ای سینمای عام پسند و در عین حال بسیار خوش ساخت به شمر میرود و از این روند فیلمسازی میتوان دریافت که کارگردان یکی در میان یک فیلم فلسفی و معمایی که دارای سوالهای بسیاری درباره ی راز آفرینش است میسازد وبه احتمال زیاد فیلم بعدی "دارن آرنوفسکی" به نام "Black Swan " یک فیلم فلسفی خواهد بود برای مخاطبان خاص.

ثروت٬مذهب و علم:

در فیلم pi ٬ شخصیت اصلی فیلم به نام "ماکسی کوهن" که یک نابغه ی ریاضی است و در سن ۲۰ سالگی توانسته به درجه ی  دکتری برسد٬ اصلاً به فکر پول و قدرت از راه علم نیست  و فقط به فکر این است که از طریق ریاضیات بتواند به راز  آفرینش و خداوند پی ببرد که در این میان دو گروه برای رسیدن به اهدافشان از مطالعات این نابغه سو استفاده میکنند. گروه اول عده ای از سرمایه داران هستند که فقط برای رسیدن به پول به کمک های "ماکسی کوهن" نیاز دارند و گروه دوم عده ای از روحانیون یهودی هستند که عقیده دارند از راه رمز گشایی در کتاب مقدسشان میتوانند کلید رسیدن به خداوند را که در سالهای حکومت رومیان بر یهودیان از دست داده بودند را پس بگیرند ٬ آنها به یک عدد ۲۱۶ رقمی احتیاج دارند تا بتوانند دوباره با خدا ارتباط بر قرار کنند و از این راه هر چه بیشتر به ظهور منجی عالم بشریت نزدیک تر شوند.  در اینجا کارگردان که فیلم را سیاه و سفید و با نور پردازی های عجیبی گرفته ٬ نشان داده دنیای امروز ما بسیار تیره و تاریک است و از خوشبختی در میان انسانها دیگر خبری نیست و در قسمتی از فیلم هم این ناکامی انسانها و دنیا را به قطع ارتباط میان انسانها و خداوند میداند ٬ قطع ارتباطی که به خاطر نابود شدن یک عدد ۲۱۶ رقمی که در معابد یهودیان باستان وجود داشته  ولی با آتش زدن معابد توسط رومیان آن کلید رمز هم از بین رفته است و برای همین چند هزار سال است که هیچ ارتباطی میان خداوند و انسان ها وجود ندارد!  وبرای همین هم هست که در این مدت  دنیا شاهد این همه خشونت ها و خیانتها بوده ٬ منجی بزرگ یهودیان که قدیمی ترین دین الهی است هنوز هم ظهور نکرده است. "آرنوفسکی" در این فیلم به طور غیر مستقیم به نظریه ی بسیاری از فیلسوفان تاریخ که عقیده داشتند خدا در یک زمانی زنده بوده و ما را آفریده ولی حالا دیگر مرده و ما به حال خود رها شده ایم را مطرح کرده! البته این طور که در فیلم مشاهده میشود  کارگردان به طور مستقیم خداوند را فناپذیر نخوانده و فقط اعتقاد دارد که خداوند با بشریت قهر است ٬ قضیه ی آتش گرفتن کلید ارتباط انسان ها با خداوند هم یک بهانه است که در افسانه های یهودیان وجود دارد و این افسانه در اینجا تبدیل به یک واقعیت میشود تا مخاطب اوضاع سیاه و سفید و بی رنگ دنیا را احساس کند و قبول کند خداوند کاری به ما ندارد. البته دست دین هم از به دست آوردن کلید ارتباط با خدا کوتاه است و همین طور یک انسان دانشمند که تمام نظریاتش در مورد دنیا به شکل اعداد است! اگر روحانیون معبد میتوانستند راهی بیابند خودشان دست به کار میشدند تا ارتباط با خدا برقرار کنند و در وحله ی اول خودشان و سپس مردم جهان را از بی قانونی های جهان نجات دهند ولی چون خودشان کاری نمی توانند بکنند دست به دامن یک نابغه ریاضی میشوند که تا حدودی متوجه راز آفرینش جهان شده و چند قدمی تا رسیدن به خداوند فاصله دارد نابغه ای که در میابد تمام دنیا از یک حلقه و یک پیچه تشکیل میشود مثلا صدف حلزون ٬ دوی که در هوا وجود دارد و نظریه فیثاغورس در مورد جذر گرفتن از مستطیل بزرگ... به هر حال با کمک ریاضیات به عددی ۲۱۶ رقمی میرسد که این عدد برای سرمایه داران بورس بسیار مهم است زیرا به کمک آن میتوانند به قدرت و ثروت برسند و برای یهودیان مهم است زیرا میتوانند دوباره با خداوند ارتباط برقرار کنند و به قول خودشان زمان ظهور منجی را نزدیک تر گردانند و در اینجا یک نوع اغرار وجود دارد که یهودیان قصد نجات دنیا را دارند و این  یک بزرگ نمایی برای دین یهود است! در هر حال  دین در این فیلم هم خوب است و هم ناقص! خوب از این لحاظ که قصد نجات دنیا را دارد و  ناقص از این لحاظ که خاخامها نمیتوانند رمز و کلید ارتباط با خداوند را بیابند! ولی مشکل باز هم به انسانها بر میگردد و نه دین. اینکه چرا کارگردان دین یهود را انتخاب کرده میتواند دلایل زیادی داشته باشد و مهمترین آن یهودی بودن خود کارگردان است و شاید هم به خاطر اینکه کهن ترین دین الهی که دارای کتاب آسمانی است بوده که این هم دلیل منطقی ای است ولی مهم این است که کارگردان چه خواسته و چه ناخواسته دین  و مخصوصا دین یهود را یک ابزار برای رهایی از بی قانونی های دنیا نشان داده و یک انسان نابغه ٬که خودش میگوید علاقه ای به مسایل مذهبی ندارد  و از راه علم دنبال خداوند است را ضعیف نشان میدهد! به طوری که این انسان دارای حمله های عصبی شدید میشود و دلیل آن میتواند کوچکی یک انسان در مقابل خداوند باشد ٬ انسانی که خارج از مسایل دینی به جست و جوی حقیقت میپردازد و حتی استادش به او تذکر هم میدهد که بیشتر ادامه ندهد اما او حرف استادش را گوش نمیکند و به دنبال حقیقت  ٬ تحقیقات علمی خود را ادامه میدهد همچنین در قسمتهایی از فیلم میبینیم که "کوهن" در کابوس های خود یک مغز انسان را میبیند و وقتی که قصد لمس کردن آن را دارد به نابودی کشیده میشود و این می تواند یک هشدار به "ماکسی کوهن" باشد  که در خواب به او الهام میشود اما هشدار دادن باید از طریق الهام در خواب و رویا باشد و این الهامات فقط و فقط در قدرت خداوند است که به او هشدار میدهد اما انیجا یک نظریه نقض میشود و آن هم این که خداوند با ما قهر کرده! زیرا "آرنوفسکی" در کلیت فیلم و با آن فضا سازی های عجیب و غریب قصد دارد به مخاطب نشان دهد که خداوند با آدمها قطع رابطه کرده و این موضوع را در صحبتهای خاخام کوهن کاملاً علنی میکند ولی در قسمتهایی از فیلم هشدار خود خداوند به "ماکسی کوهن" را از طریق خواب به او القا میکند و در اصل "آرنوفسکی"  در این فیلم نظریاتی را مطرح و در همین فیلم آن نظریات را نقض میکند.

سوالی بی جواب در فیلم:

 

دنیایی که با خداوند قهر کرده و وقتی یک دانشمند از طریق علم به جست و جوی آن خدا میرود چرا دچار حمله های عصبی میشود؟ آیا در مقابل خدایی که با انسانها قهر کرده ٬ یک انسان که به دنبال حقیقت از راه علم میرود روانی میشود؟ یا اینکه چرا خداوندی که با انسانها قهر کرده از طریق رویا و گونه های مختلف دیگر "ماکسی کوهن" را در جریان راه اشتباهش میگذارد؟

موسیقی:

موسیقی در این فیلم نقش به سزایی دارد. "آرنوفسکی" در این فیلم و حتی در فیلمهای دیگرش از موسیقی "نیو ایج" که نوعی موسیقی مدرن به شمار می آید استفاده میکند و اگر به تیتراژ فیلم نگاهی بیندازیم میتوجه میشویم که موسیقی برای این کارگردان  در فیلمهایش چه قدر مهم است زیرا اسم  پنج آهنگساز که به سبک "نیو ایج" موسیقی میسازند به چشم میخورد:( Clint Mansell ، Horace Hinds ، Grant Marshall ، Mushroom Vowles ، Robert del Naja). موسیقی "نیو ایج" که بنیانگذاران آن "انیگما" و "ارا" هستند یک موسیقی فلسفی است  و در اصل تفاوتهای زیادی با موسیقی راک و متال و یا پاپ دارد زیرا این نوع موسیقی مخصوص یکجا نیست و از سازهای مختلف محلی در سراسر جهان استفاده میشود و نکته ی جالب اینکه از آلات موسیقی مختلف مثل  سه تار صداهای گوناگونی تولید میکنند که هرکسی قادر به تشخیص آن آلت موسیقی نیست.

کمی درباره ی موسیقی "نیو ایج":

 

موسیقی "نیو ایج" بر  مبنای ۵ اصل قابل تعریف است:۱- موضوعاتي که الهام بخش اين موسيقي و سرچشمه خلاقيت موسيقي دانان نيو ايج هستند موضوعات گلوبال هستند مثلاً بيابان تم آلبوم جاده ابريشم اثر کيتاروKitaro موسيقي دان معروف ژاپني است، فضاي سبز تم آلبوم پائيز اثر جرج وينستونGeorge Winston پيانيست معروف شمال کاليفرنيا است. صلح تم اصلي آلبوم آندراس ولن ويدرAndreas Vollenweider هنرمند سوئيسي بود که اولين جايزه گرمي نيو ايج را گرفت. فضا تم اصلي آلبوم موسيقي ارامQuiet Music اثر استيو روچSteve Roach موسيقيدان آمريکائي اهل کاليفرنيا است. يا عشق تم اصلي اولين آلبوم آنيا هنرمند ايرلندي است. يعني بيابان، فضاي سبز، صلح، يا فضا، يا عشق، موضوعاتي هستند که تعلق به يک ملت خاص ندارند. اين گونه تم هاي گلوبال الهام بخش موسيقيدانان نيو ايج هستند. شايان توجه است که حتي يک مارش نظامي در ميان بيش از 4000 اثر اين موسيقي که من بر رسي کردم نيافته ام در صورتيکه در موسيقي کلاسيک که توجهش به فرهنگ دولت هاي ملي در حال رشد معطوف بود بسياري مارش هاي نظامي پرداخته شده است. خلاصه کنم، موسيقي نيو ايج نظير هنر رنسانس با وجود اينکه تم هاي مختلفي را در بر ميگيرد يک برداشت فلسفي عمومي-جهاني را در بطن خود دارد که وسيعتر از هومانيسم رنسانس بوده و بر نوعي هارموني انسان و طبيعت متکي است.
2- دومين ويژگي موسيقي نيو ايج اين امر است که از تجربه موسيقي همه جهان بهره ميجويد و فقط به سبک موسيقي غرب و يا شرق خود را محدود نميکند. از اين نظر برخي هنرمندان کلاسيک اوايل اين قرن نظير کلود دبيوسيClaude Debussy و اريک ساتيErik Satie را ميتوان پيش کسوتان موسيقي نيو ايج قلمداد کرد. بهترين نمونه اين آميزش سبک ها را در موسيقي نيو ايج ميتوان در کارهاي هنرمند الماني دويترDeuter مشاهده کرد. در واقع اين برداشت امتزاج در سبک هاي نقاط مختلف جهان باعث باز آفريني و يا ارتقاء بسياري از سبک هاي گذشته نيز شده است. مثلاً کارهاي بوراف را ميتوان جاز نيو ايج خواند و آثاري نظير "رايحه هاي يک رؤيا" اثر دانيل کوبيالکاDaniel Kobialka را ميتوان کلاسيک نيو ايج ناميد.
3- سومين ويژگي موسيقي نيو ايج اين است که موسيقي دانان اين هنر براي موسيقي خود هدف قائل هستند. اگر اکثر موسيقي دانان کلاسيک سعي ميکردند موسيقي خود را مستقل از هر خواست و هدفي نشان دهند برعکس موسيقي دانان نيو ايج تأکيد بر اعلام هدف خود دارند. البته اين امر به معني تحميل هدف خود به شنونده نيست و فقط صداقت موسيقي دان در بيان هدف خود است. براي موسيقي دانان کلاسيک ارتباط بين آنچه هنرمند احساس ميکرد و آنچه شنونده درک مينمود رابطه ضعيفي تصور ميشد. اما موسيقي دانان نيو ايج به هدف خود در موسيقي خود نظير فيلسوف و موسيقي دان روسي گورجيف مينگرند که موسيقي را وسيله اي براي نو سازي انسان قلمداد ميکرد. در اين رابطه يکي از اساسي ترين ايده آل ها و هدف هاي موسيقي دانان نيو ايج رابطه نويني بين انسان ها با يکديگر در هارموني بين انسان و طبيعت است که در آن دو طرف نظير دو رقصنده ماهر با يکديگر در هارموني عمل ميکنند بدون آنکه هيچ کدام کنترل کننده و يا کنترل شونده باشد. اين نوع رابطه متقابل سينکرونيتسيsynchronistic خوانده ميشود و موسيقي نيو ايج در پي دامن زدن به اينگونه روابط در ميان انسانها و نيز بين انسان و طبيعت است که گامي جلوتر از روایط متقابل و مساوي بين آحاد ملل، اقوام، و جنس ها تلقي ميشود.
4- چهارمين ويژگي موسيقي نيو ايج در استفاده غير سنتي از ادوات موسيقي است. مثلاً آندرياس ولنويدرAndreasVollenweider سوئيسي آنقدر در نواختن چنگ نوآوري ارائه کرده است که ديگر بسختي ميتوان ابزار موسيقي او را چنگ ناميد. يا اينکه دويترDeuter آلماني سه تار شرقي را آنقدر متفاوت مينوازد که گوئي ابزار ديگري است. پيانو جرج وينستون و گيتار مايکل هجزMichael Hedges هم با نوازش سنتي اين ادوات خيلي متفاوت است. نوآوري ها در عرصه موسيقي الکترونيک-کامپيوتري و ليزر نظير مايک ژاره در فرانسه و همچنين در سبک موسيقي فضائي نيو ايج که درباره آن بيشتر در پايان اين مقاله توضيح ميدهم، بسيار چشمگيرند.
5- آخرين ويژگي برجسته موسيقي نيو ايج در ارتباط عميق اين موسيقي با حالت و يا روحيه معين شنونده است که ميتوان از اين نظر هم موسيقي نيو ايج را به گروه هاي زير تقسيم کرد:
a.بعضي آثار بسيار شادي آفرين هستند نظير آلبومي بنام "اشعه خورشيد زير آب" اثر گروه تانجرين دريمTangerine Dream و يا اولين برنده جايزه گرامي در اين نوع موسيقي اثري بنام "نزول بر کره ماهDown to the Moon" اثر آندرياس ولن ويدرAndreas Vollenweider.
b.برخي آثار سرحال آورنده هستند نظير جاده ابريشم اثر کيتاروKitaro و يا "صبحانه عميقDeepBreakfast " اثر ري لينچ. صبحانه عميق ابعاد تصويري زيادي را در انديشه شنونده ميگسترد و موسيقي ايده آلي براي کارهاي خلاق نظير نقاشي است.
c.برخي قطعات تفکر بر انگيز هستند نظير آلبوم پائيز اثر جرج وينستون و يا "نور گذشته" اثر ويل آکرمنWill Ackerman. همچنين آثاري نظير "آرزوهاي دل" اثر کريس اسفريس که تداعي روحيات رمانتيک است.
d.برخي آثار آرامش بخشند نظير آلبوم "تصاوير" اثر آن لاکAnne Locke هنرمند انگکليسي و يا نوازش چنگ در قطعه "آرامش دريا" اثر جرجيت کلي که به احساس آرامش در انسان ميافزايد. قطعاتي نظير سري آلبوم هاي گلدن ويجGolden Voyage به نحو شايسته اي لايه هاي مختلفي از صداهاي طبيعت را بوسيله سينتسايزر با يکديگر آميخته و آرامش جنگل و دريا را در فضاي ذهني شنونده تداعي ميکند.
e. بالاخره اينکه برخي آثار براي تمرکز حواس و تأمل انديشنمندانهmeditation مناسب هستند نظير آلبوم "موسيقي براي ظنMusic for ZenMeditation" اثر توني اسکاتTony Scott.

نوشته شده توسط امین   | لینک ثابت |

 
Free Page Rank Tool