تبليغاتX
No Country for Young Men

به نام خدا

به نظر بنده می بایست این بازی در پایان سال 2010 شروع میشد زیرا تا اکنون که این متن را مینویسم 9 سال و 19 روز و 13 ساعت از دهه ی اول هزاره ی سوم گذشته (!) و خیلی از فیلم ها ی خوب دهه میتوانند از سال 2010 باشند حال آنکه هنوز فیلمهای 2009 را کامل ندیده ایم ، بنابر این بنده فعلاً هشت فیلم انتخاب میکنم تا پایان سال 2010 نظر اصلی ام را بگویم.

پیش نوشت: همه ی فیلمها را یکسان دوست دارم و ترتیبشان چیزی را عوض نمیکند.

1-No Country for Old Men

فیلمی است بسیار خشک و گه گاهی خسته کننده ، اما از تک تک صحنه هایش لذت بردم و به همین خاطر فیلم را پنج بار دیدم. این دوست داشتن میتواند به خاطر علاقه ام به برادران کوئن باشد ، کارگردانانی که قطعاً الوگهای من در فیلم سازی خواهند بود اما حیف که بهترین فیلمهایشان در دهه ی نود است.

این فیلم بر خلاف عقیده ی بسیاری از منتقدان و سینما دوستان که گفته بودند فیلمی تجاری است به نظر من میتواند حتی فلسفی باشد!

2-The Wrestler

اکثر طرفداران دارن آرنوفسکی زیاد از کشتی گیر خوششان نیامد ، البته نه اینکه بدشان بیاید بلکه  در مقایسه با دو فیلم دیگرش این فیلم را در رده ی سوم قرار دادند ، اما به نظر من این فیلم بهترین فیلمش است و حتی از فیلم مرثیه ای بر یک رویا به مراتب زیباتر است.

یک درام تکراری اما با ساختاری متفاوت که میتواند هر بیننده ای را محو خود کند!

3-Memento

اکثر علاقه مندان به هنر تدوین( یا حرفه ی تدوین) که با تاریخ تدوین در سینما و تئوری های تدوین آشنایی دارند و به نرم افزارهای نیمه حرفه ای و حرفه ای تدوین ( پریمیر، لیکوئید، فاینال میکس و ...) تسلط کامل دارند ، سختی ای که "دنی دورن" تدوینگر این فیلم کشیده را درک میکنند و اگر منصفانه قضاوت کنند میتوان یکی از بهترین تدوین های تاریخ سینما را به این فیلم لفب داد.

به عنوان پروژه میخواهم این فیلم را به صورت عادی در آورم!   (در ظاهر آسان است اما در عمل موهای تدوینگر سفید میشود)

میان نوشت: تمام کارهای نولان را دوست دارم و تقریبا همه ی فیلمهایش را دیده ام (البته همانطور که میدانید تعداد فیلمهایش هفت یا هشت عدد بیش نیست) به نظر من ( که البته زیاد مهم نیست) نولان پدیده ی سینمای دهه ی اخیر است.

4-The Dark Knight

فیلمی که شاید هفت بار به طور کامل و بیش از ده بار به طور تکه تکه دیدمش! فیلمی که بازی جوکرش هیچگاه در سینما تکرار نمیشود و حتی در گذشته ی درخشان سینمای هالیوود (منظور دهه های شصت ، هفتاد و هشتاد است) هم چنین بازی ای نبوده. فیلمی که در ظاهر تجاری است اما بیشتر سیاسی و فلسفیست. فیلمی که ساخته ی  پدیده ی دهه ی سینماست.

دها بار تلاش کردم بر روی این فیلم یادداشتی بنویسم اما نتوانستم! به نظر شما چرا؟!

5-Heaven

فیلمی که به دست صاحب اصلی اش ساخته نشد ، فیلمی در مورد عشق ، عشقی که کریشتف کیشلوفسکی به آن ایمان داشت.

بیش از این قادر نیستم بنویسم...

فیلمهای کریشتف کیشلوفسکی را زیاد نگاه میکنم ، زندگی نامه اش را هم به طور کامل خوانده ام و به این نتیجه رسیدم که هیچ چیز از عمق تفکرات این کارگردان بزرگ را نفهمیده ام ، درست است در ظاهر چیزهایی میدانیم اما تا کالبد افکار کریشتف را نشکافم میدانم که هیچ چیز از سینما نفهمیده ام.

۶-Big Fish

وقتی نوبت به این فیلم رسید با خودم گفتم می توانست حتی جای کشتی گیر در رتبه ی دوم بنشیند اما ... نکته ی قابل توجه اینکه در حال دیدن فیلم هم خنده ام گرفته بود و هم میخواستم زار زار گریه کنم. نمیدانم چه خاصیتی است که این فیلم دارد.

فیلم را همه دیدیم و همه نظراتمان شبیه به هم است ، این را از نقدهای مختلف دوستان بر این فیلم فهمیدم.

۷-Cidade de Deus

یک فیلم فوق العاده ، فیلمی که دو ساعت و ده دقیقه اجازی نمی دهد شما از جایتان تکان بخورید ، فیلمی که تدوینش شیرین و آموزنده بود برای دوست داران تدوین.

بنده به شخصه زیاد از فیلمبرداری های روی دست خوشم نمی آید اما فیلمبرداری این فیلم با آنکه نود درصدش رو دست بود بسیار عالی بود و هیچ جای اشکالی نداشت.

۸-Gangs of New York

یک شاهکار از استاد بزرگ سینمای کلاسیک ، مارتین اسکورسیزی کبیر ، البته با آنکه به فیلمهای دهه ی هفتاد و هشتادی اش نمی رسد اما به نظر من یکی از شاهکارهای دهه ی گذشته ی سینماست که البته در آکادمی اسکار بی معرفتی بزرگی در حقش شد!

این فیلم هم از آن دست فیلمهایی است که با توجه به مدت زیادش ( دو ساعت و چهل و هفت دقیقه) به بیننده اجازی نمیدهد در حال دیدنش از جایش تکان بخورد!

۹-Låt den rätte komma in

بهترین رمنسی بود که در عمرم دیدم! قطعاً  یکی از بهترین فیلمهای دهه است و هیچ کس نمیتواند منکرش شود.از وقتی که فیلم را دیدم دائماً بهش فکر میکنم و میدانم این فیلم از آن فیلمهایی است که تا چندین روز یا شاید هم هفته ذهنم درگیرش باشد و حتی نتوانم فیلم دیگری ببینم.

بعد از کلی انتظار "یک مرد جدی" برادران کوئن را گیر آوردم اما به هیچ عنوان نمیتوانم ببینمش ٬ زیرا باید اثرات این فیلم(Låt den rätte komma in) از ذهنم پاک شود تا بتوانم فیلم جدید کوئنها را با رضایت کامل ببینم.

پ.ن۱: میخواهم یک جای خالی باقی مانده را به فیلمهای 2009 و 2010 اختصاص دهم ، اما احتمالش زیاد است رتبه ی دهم را به  The Departed   اختصاص دهم.

پ.ن2:اگر از مضمون و پیام فیلمها صرف نظر میکردم ، قاعدتاً Kill Bill Vol.1 & 2 در رتبه سوم قرار میگرفتند.

پ.ن۳: الان که فکر میکنم میبینم حیف شد که In Bruges ٬ یکی از شاهکارهای دهه ی سینما را در لیست ننوشتم.

پ.ن۴: این پست سیاسی نیست و اصلاً دوست ندارم دوستان جنبش سبزی من را تحریم کنند و اگر من را تحریم کنند من هم آنها را تحریم میکنم. مهم این است که من سینمایی نوشتن را با سیاسی نوشتن قاطی نمیکنم.


دوستانی که در این طرح شرکت کرده اند:

سینما آزاد ٬ دغدغه های یک منتقد ٬ گرینگوی پیر ٬ عق ٬ A Beautiful Mind

نوشته شده توسط امین   | لینک ثابت |

به نام خدا

وقتی خبر ترور مسعود علی محمدی را شنیدم ناخودآگاه یاد این دیالوگهای فیلم مونیخ افتادم که البته هضم این دیالوگها در ذهنم به هنگام دیدن فیلم بسیار دشوار بود و نمی توانستم قبول کنم ارتش اسرائیل نیرویی برای ساخت بمب ندارد و برای انتقام گیری مجبور است از نیروهایی استفاده کند که برای خنثی کردن بمب تربیت شده اند.

Steve:Every Single Bomb.Every F u c k i n g One is F u c k e d Up

Robert:I was not trained to do this. I was trained to Dismantle BOMBS , Not to build Them

Next Scene

Robert:One of BOMB dismantlers. They picked from the ARMY.  Toldme: Give some money. They figured I was good with small machines. Then after munich , they asked if I could build BOMBS instead. so I said yes  

+

بالاخره یک حرکت خوب و مفید از صدا و سیما دیدیم. جنجالی ترین برنامه ی خود را بعد از مناظرات ریاست جمهوری به نام "رو به فردا" روی آنتن میفرستد که به نظر من خیلی خوب است و خیلی پیشتر از این باید این کار را میکرد. در این مناظرات که فکر میکنم تا کنون دو یا سه قسمت از آن گذشته خیلی از شبهات بر طرف میشود و تشخیص حق از باطل به راحتی آب خوردن!

مناظره ی بین شریعتمداری و کواکبیان بسیار عالی بود و خیلی واضح بود که چه کسی کم آورده...

وقتی از صدای بلندش انتقاد کرد ، حرفی جز این نمی توانست بزند: بلند بودن صدایم ذاتیه!

اگر مناظره را ندیده اید اینجا کلیک کنید.

+

بنده چیزی از اقتصاد نمیدانم اما اگر کارخانه ی تولید وینستون در رشت راه می افتاد بهتر بود زیرا هم ارز از مملکت خارج نمیشد تا بخواهند سیگار وینستون وارد کنند و هم از توتون و تنباکوی ایرانی استفاده میشد و ترس از اینکه سیگارهای خارجی ترکیبات شیمیایی زیادی دارند رفع میشد.

مهم تر از همه اینها در جلسه ای که برای بررسی تولید سیگار گذاشتند قوانین و مقرراتی را که چندی پیش تنظیم کرده بودند را بررسی کردند و نتیجه این شد که جلوی قاچاق سیگار گرفته شود و بر این قضیه تاکید موکد داشتند و به همین خاطر سیگار فروشها سواستفاده کردند و قیمت سیگار ماربورو آن هم از نوع عربی اش را به نخی صد و پنجاه تومان رساندند! همچنین ماربوروی اصل هم در کرج به نخی دویست تومان رسیده است و فکر می کنم اگر بهمن بکشیم بهتر است چون هم ارزان تر است و هم ایرانی.

با همه ی این تفاسیر بنده به هیچ عنوان سیگاری نیستم.

نوشته شده توسط امین   | لینک ثابت |

 
Free Page Rank Tool